اللهم عجل لولیک الفرج
لطفا برای سلامتی و ظهور امام زمان (عج) صلوات بفرستید.

    دانلود رمان شکنجه گر من

    دانلود رمان شکنجه گر من

    رمان شکنجه گر من یک رمان رئال و اجتماعی به قلم مرضیه اخوان نژاد میباشد. هم اکنون میتوانید جهت دانلود رمان شکنجه گر من با فرمت PDF بدون سانسور و رایگان، با لینک مستقیم از مجله اینترنتی هیلتن اقدام کنید.

    خلاصه و دانلود رمان شکنجه گر من

    رمان در رابطه با دختری به نام تارا است که بعد از یک تصادف حافظه‌اش را از دست میدهد اما خانواده‌اش اورا مدام به خاطر گذشته سرزنش میکنند. این وضعیت موجب میشود که تارا از خانه‌ی پدرش فرار کرده و با گروهی از قاچاقچیان به دبی برود. اما وقتی به دبی میرسد نیز میفهمد که زندگی رویایی در انتظار او نیست بلکه در آنجا به عنوان برده به یک ارباب فروخته میشود… .

    “داستان اصلی واقعی است و رمان بر اساس واقعیت نوشته شده است اما شخصیت‌ها و مکان‌ها تماما زاده‌ی ذهن نویسنده است.”

    بخش هایی از متن رمان شکنجه گر من

    وارد اتاقم شدم و در رو محکم بهم کوبیدم.روي تخت نشستم و آرنجم رو روي زانوم گذاشتم و سرم
    رو توي دستم گرفتم. طبق معمول هر روز دعوا، کتک. حالم از این زندگی بهم میخورد. کی میشد بمیرم و راحت
    بشم.دستم رو روي گونه ي متورمم گذاشتم. بدجور کوبیده بود توي صورتم. حالم از این مثلا بابا بهم میخورد.
    چشم هام مدام پر خالی میشد. اما اجازه ي ریختن اشکام رو نمی دادم.حالم از این زندگی که خودم باعث و
    بانیش بودم بهم میخورد. روي تختم دراز کشیدم و سعی کردم به چیزي فکر کنم.با صداي زنگ گوشیم،با رخوت
    از جام بلند شدم و گوشی رو برداشتم.
    طبق معمول سارا بود. دکمه ي اتصال رو فشار دادم و گوشی رو کنار گوشم گذاشتم و با صداي گرفته اي
    گفتم:بله.
    -سلام تارا جان خوبی.
    -سلام ممنون.
    -چیزي شده؟
    -نه چطور مگه؟
    -آخه صدات گرفته است اتفاقی افتاده؟
    -نه چیز مهمی نیست. جانم کاري داشتی؟
    سارا همسایه و دوست صمیمی من بود. وقتی ده سالش بود مادرش رو از دست داد و پدرش ازدواج مجددآهان آره میخواستم بگم امروز اون مادر فولاد زره نیست اگه کاري نداري بیا خونه ي ما.
    کرد.نامادري سارا یک زن زور گو و عوضی بود که عجیب منو یاد نامادري سیندرلا مینداخت. سارا خیلی از
    دستش زجر کشیده بود و هیچ وقت هم جرات نداشت پیش پدرش شکایت این زن رو بکنه.آخه یک بار که این
    کار رو کرد تا سر حد مرگ کتک خورد.
    سارا وقتی دید جوابی ندادم گفت :نمیاي تارا؟
    بهتر بود برم.باید با یک نفر حرف میزدم چه کسی بهتر از سارا پس گفتم :چرا میام فقط الان بابام خونست وقتی
    رفت حتما میام.
    -باشه منتظرم خدا حافظ.
    گوشی رو قطع کردم.زندگی منو و سارا تقریبا مثل هم بود.فقط با این تفاوت که اون بالا نامادریش در گیرخدا حافظ.
    بود،من با پدرم.تا زمانی که بابا خونه بود از اتاق بیرون نرفتم.حوصله ي زخم زبون هاشو نداشتم.به محض اینکه
    بابا رفت منم حاظر شدم و از اتاق رفتم بیرون. مامان روي مبل نشسته بود. با دیدن من که حاظر و آماده بودم
    اخمی کرد و گفت :باز کجا؟
    نفسم رو با حرص دادم بیرون. بازم جواب پس دادن.فقط میگفتی اسیر گرفتن.با غیظ گفتم :میرم پیش سارا
    البته اگه مشکلی نداره.
    مامان پشت چشمی نازك کرد و گفت :همچین حرف میزنی انگار چی گفتم. یعنی من نباید بدونم دخترم کجا
    میخواد بره.
    با عصبانیت از کنارش رد شدم و رفتم بیرون و در رو محکم بهم کوبیدم.اصلا حوصله ي هیچ کس رو نداشتم…

    لینک های دانلود رمان شکنجه گر من

     جهت اطلاع از آپدیت ها در کانال تلگرام ما عضو شوید.
    Telegram: @HiltunMag

ارسال دیدگاه

© تمامی حقوق مطالب برای وبسایت هیلتن محفوظ است و هرگونه کپی برداری بدون ذکر منبع ممنوع و شرعا حرام می باشد.
طراحی و کدنویسی : رضا دلیر