دانلود رمان اگر چه اجبار بود

دانلود رمان اگر چه اجبار بود

دانلود رمان اگر چه اجبار بود با فرمت PDF و لینک مستقیم رایگان

دانلود رمان اگر چه اجبار بود

رمان اگر چه اجبار بود یک رمان عاشقانه به قلم الهام.ح میباشد.هم اکنون میتوانید جهت دانلود رمان با فرمت PDF و لینک مستقیم رایگان برای گوشی موبایل، ایفون، کامپیوتر و لپ تاپ از مجله اینترنتی هیلتن اقدام کنید.

خلاصه و دانلود رمان اگر چه اجبار بود

داستان رمان در رابطه با دختری بسیار زجر کشیده و بی گناه است که به نا حق مجازات میشود و در این مجازات پسری را نیز با خود شریک میکند.دختر مایل نیست پسر را با خود شریک کند اما برای حفظ آبروی پدرش مجبور است.همه چیز اجبار است…

کانال تلگرام هیلتن

بخش هایی از متن رمان اگر چه اجبار بود

” این تازه اولشه ! وقتی اون غلط و میکردی باید به همه جاش فکر میکردی! بکِش راویس خانوم..” سفیدش شد..فیلمبردار ول کنم نبود مدام تذکر میداد که آروم و 2جلوتر از من و شیرین راه افتاد و سوار مزدا یواش راه بریم تا فیلمش خوب از آب دربیاد..بابا اصلاً من نخوام این فیلم خوب بشه کی و باید ببینم..؟!! اه.. این من و شیرین بودیم که داشتیم خرامان خرامان راه میرفتیم.. داماد با خیال راحت سوار ماشین گل زدش شده بود و داشت با چشاش مارو مسخره میکرد…مسخرم داشت والا! داماد تو ماشینش بود و فیلمبردار به من و شیرین میگفت چطوری راه بریم!!..اینجوریشو تا حالا ندیده بودم.. شیرین درِ جلوی ماشین عروس و برام باز کرد..یه لحظه حس کردم شاید شیرین دوماد این مجلسه! اون آقا که لم داده بود رو صندلیشو حتی به خودش زحمت نداد بیاد کمک کنه چطوری من با این لباس سنگین سوار شم!! نفسمو پرصدا بیرون دادم و با هر بدبختی بود سوار شدم..شیرین گونمو بوسید و گفت: تو باغ میبینمت خواهری! در رو بست و رفت..حتی حال نداشتم بهش لبخند بزنم! هنوزم بوی عطر سرد و تلخش تو فضای ماشین بود.. پاشو گذاشت رو پدال گاز و ماشین از جا کـَنده شد..تموم حرصشو سر پدال بیچاره خالی کرده بود! خوب میدونستم که نباید حرف بزنم چون فقط منتظر یه جرقه بود تا آتیش بگیره! از سکوت خفقان آور ماشین داشتم حرص میخوردم.. با ظبط ماشین ور رفتم اما همش آهنگای غمگین میخوند..خیر سرمون شب عروسیمون بود مثلاً.. داشتم دنبال آهنگ شاد میگشتم که صداشو شنیدم: بیخود زحمت نکش! همه ی آهنگای من همین مدلین! پس هیچوقت اونی که میخوای و پیدا نمیکنی! با حرص نگاش کردم..لعنتی! حالا نمیشد یه امشب یه آهنگ شاد میذاشت؟!! زیر لب غر زدم.. _ لعنت به این مراسم مسخره! اخماش بیشتر رفت تو هم! چه رویی داشتم من! این آتیش و خودم به پا کرده بودم حالا داشتم ازش مینالیدم؟!! همین که حرفی بهم نزد باید حسابی به خودم ببالم…شیشه ی ماشین و تا نصفه پایین کشیدم..چند تا نفس پی در پی و عمیق کشیدم.. نگام رو حلقه ی زرد و بدون نگین، دست چپم ثابت موند..اشک تو چشام حلقه بست.. با هر زوری بود بغضمو فرو خوردم..نه امشب وقت گریه نبود!! هیچ وقت فکر نمیکردم اینطوری ازدواج کنم.. بالاخره به باغی که مراسم توش برگزار شده بود رسیدیم.. اوووه چه خبر بود!! یه ایل مهمون ریخته بودن تو باغ..با دیدن ما، صدای جیغ و سوت و دست بلند شد.. بوی اسپند و صدای کر کننده ی ارکسترم که دیگه هیچی! لبخند مصنوعی رو لبام نشست..فیلمبردار سررسید..اصلاً معلوم نبود از کجا هی سر و کلش پیدا میشه..داشت کم کم کُفریم میکرد.. مجبور شد زودتر از من پیاده شه و بیاد و در سمت منو باز کنه.. نمیخواست بهونه دست بابام بده..بابام خوب حرکاتشو زیر نظر گرفته بود! حداقل باید جلوی بابام وانمود میکرد که این ازدواج و قبول کرده.. دستام میلرزید..مثل مجسمه وایساده بود تا خودم پیاده شم..حرصم گرفت..پسره ی بیشـــــــور! خیر سرش دوماد مگه نبود؟!! لعنت به تو! لااقل یه زحمت بکش دستِ مبارک و جلو بیار و کمک کن با این لباس سنگین پیاده شم…!

لینک های دانلود رمان

نظرات 0

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *