اللهم عجل لولیک الفرج
لطفا برای سلامتی و ظهور امام زمان (عج) صلوات بفرستید.

    دانلود رمان آشور pdf با لینک مستقیم رایگان

    دانلود رمان آشور

    رمان آشور یک رمان بسیار زیبا و عاشقانه به قلم نیلوفر قائمی فر میباشد که هر شب در کانال تلگرامش منتشر میشود. جهت دانلود رمان آشور با لینک مستقیم و فرمت pdf بدون سانسور به ادامه مطلب مجله اینترنتی هیلتن مراجعه کنید.

    خلاصه و دانلود رمان آشور

    رمان آشور از دیگر رمان های آنلاین نیلوفر قائمی فر میباشد که هرشب در کانال تلگرامش منتشر میکند.

    بخش هایی از رمان آشور

    با باز شدن در سر همه به سمت در برگشت، نفس توی سینه ام حبس شد، تموم من چشم شد، چشمهایی که میترسیدن اونو ببینند، عمه که کنار تختم نشسته بود دستمو محکم میون دستاش فشرد، از سردی دستش معلوم بود که اونم خیلی مضطربه. سکوتی که توی اتاق بود اعلام میکرد که همه حال منو دارن. هر چقدر توی اتاق ساکت بود؛ درونِ من، قلبم چه هوار هواری میزد.
    در اتاق تا آخر باز شد، کنار در برآمدگی دیوار بود و برای همین سایه اش اول وارد اتاق شد، سایه ای بلند با عرض شونه هایی که تصدیق میکرد خودشه. زیر لب گفتم:
    -واویلا….واویلا…اومد….
    وارد اتاق شد، چقدر….چقدر از اون چشم ها میترسم، چشم های یخی که بی اختیار منو یاد اون کارتون ملکه‌ی یخی مینداخت که کاراکتر پسر رو تسخیر کرده بود. چشماش منحصر به فردترین چشم های دنیا بود. چشمهای آبی و کریستالی که تخم چشم هاش درشت و سیاه بود. به قول یوسف “هاسکی” بود. دقیقا چشمهای یه گرگ کوهستانی روی صورت یک انسان بود،انسانی که شبیه هیچکس نیست، نه کارش، نه چهره اش، نه هوشش، نه تیپش… هیچی…. هیچی….
    موهای مشکی که به سمت بالا داده بود، پیشونی نسبتا بلندی داشت، ابروهایی که زیاد ضخیم نبود، نه زیاد بلند و نه نازک و نه کوتاه بود، و…..و…. اون چشم های منحصر به فرد گرگیش، اونم نه هر گرگی، گرگ کوهستان! بینی ای که ایراد داشت ولی ایرادشو رفع کرده بود و الان تراشیده بود و این به لطف سری بود که با ضرب توی صورت استاد دانشگاه من کوبیده بود و دماغش شکسته بود چون دماغش با پیشونی استاد من برخود کرده بود اما همچنان در بالای استخون بینیش پهنا داشت، فاصله ی بین بینی و لبش زیاد بود و برای همین همیشه حتی در حد یه ته ریش کوتاه؛ ریش داشت، دهنش بزرگ بود و لب های نسبتا پهنی داشت، عجیبه ولی هلال بالای لبش انگار به اون دهن بزرگ جلوه داده بود، همه ی اینا اجزا روی یه صورت بیضی که فکش زاویه دار بود سوار شده بود.
    وارد اتاق شد، توی اتاق عمه فریبا و مارال دخترش همراه زهرا دخترِ عمو خسرو بودن اما نگاهش به من بود، اونطوری که همیشه نگام میکنه، صاف می ایسته و سینه ستبر کرده و سرش بالاست، جوری که چونه اش موازی زمین قرار میگیره و میتونم سیب گلوشو ببینم. نگاهش صاف توی چشمامه، انگار نگاهش خرده شیشه های سرتیز داره، هر تیزی یه جای بدنم فرو میرفت، وحشت اینکه بفهمه و بو ببره که جریان یه تصادف ساده نبوده مثل خوره فکرمو میخورد. زهرا همیشه میگه آشور جن داره، تنم از این حرفش میلرزید و میگفت:” اون بهش همه چی رو میگه وگرنه اون چطوری از همه چی بو میبره و سر در میاره؟ مگه ندیدی که اخلاقش چطوریه؟”
    الان حتی بابامم نمیدونه من بیمارستانم ولی آشورفهمیده….آشور….آشــــوب، آشوب…. عمه فریبا با هول از جاش بلند شد:
    عمه-آشور؟ آشور جان؟
    آشور جلوتر اومد، روسریمو جلو کشیدم و آهسته خودمو با آرنج دست سالمم که به تخت جک زده بودم بالا کشیدم:
    -سـ…..سلام.
    مارال خودشو آروم به کنار دیوار کشوند تا پشت سر آشور بایسته، از پشت آشور علامت داد و دستشو روی هوا تکون داد و دو دستی توی سرش زد یعنی “بدبخت شدیم” آشور همچنان به من نگاه میکرد، آروم گفت:
    آشور-شماره من چنده؟
    «به عمه فریبا نگاه کردم و عمه سریع گفت:» آشور جان چیزی نیست فقط دستش در رفته.
    «آشور نیم نگاهی به عمه کرد و دوباره گفت:» شماره ی من چنده؟
    -بی…..
    به عمه نگاه کردم، زهرا و مارال پشت سر آشور علامت دادن نگو، آشور کمی به پشت متمایل شد و زهرا و مارال صاف ایستادن.
    -بیهوش شده بودم.
    آشور-پس عمه اینا چطور مطلع شدن؟
    «مارال بلند گفت:» من.
    «زهرا کنار مارال از صداش شونه اش پرید و مارال دست پاچه ادامه داد:» من زنگ زدم….گوشیش…اون راننده گفت که بیمارستان آوردتش.
    آشور برگشت به مارال نگاه کرد و گفت:
    -راننده الان کجاست؟
    نگام به زهرا افتاد که تند تند مسیج میفرستاد، به کی؟!!!!
    عمه-آشور جان، اتفاقی نیفتاده.
    آشور بدون اینکه لحنشو تغییر بده با زاویه ی دیدش که متمایل به عقب بود به عمه از گوشه ی چشمش نگاه کرد:
    آشور-راننده کجاست؟
    زهرا-فرار……
    زهرا به عمه نگاه کرد و با نگاه عمه تاییدیه حرفشو گرفت و مصمم تر ادامه داد:
    زهرا-فرار کرده.
    آشور-شما راننده رو دیدید؟
    زهرا-نه ما اومدیم اون رفته بود، اممم…این…این بنده خدا هم توی اوژانس بود.
    «نگاه آشور روی من برگشت:» تو راننده رو دیدی؟
    -نه میگم که بیهوش شدم.
    آشور به دستم که از گردنم آویزون بود نگاه کرد و گفت:
    -تو تصادف ضربه به کمر و پا وارد میشه مگه تو پیاده نبودی؟
    یا خــــدا! باز شروع شد، نگاهم به زهرا افتاد که تند تند “بسم الله” میگفت و به پشت آشور فوت میکرد،مارال یه سقلمه به زهرا زد و زهرا با حرص دستشو پس زد و به کارش ادامه داد.
    عمه-ضربه به لگنش خورده اما چون پرت شده و با شونه و بازوش روی زمین افتاده…. سرش… سرشم به زمین خورده… البته MRI گرفتن ها چیزی نبوده.
    آشور-سیتی اسکن.
    این یعنی دارید بلوف میزنید و من میفهمم که دارید دروغ میگید. جلوتر اومد، یه شلوار زاپ دار پاش بود،هیچکس جرئت نداره توی این فامیل این مدلی لباس بپوشه جز آشور، چون آشور حق همه ی کار هارو عمو بوران بهش میده!همون عمویی که حق همه ی کارای مارو ازمون میگیره
    یه پیراهن اسپرت آستین بلند مشکی جین هم تنش بود که آستین هاشو دولا تا زده بود. از زیر آستین اون طرح های اجق وجق روی دستش مشخص بود. اون آشور بود یعنی هر چی که ممنوع هست رو انجام میده و براش هیچی مهم نیست، حتی مادرش جرئت نداره بره ابروشو تاتو کنه اما آشور هیکلشم تاتو کنه کسی حرفی نمیزنه، به قول زهرا دهن بند گرفته.
    زهرا همیشه چیزای غیرمنطقی رو با طلسم و ورد توجیه میکنه اما اگر از من بپرسن چرا کسی به آشور حرفی نمیزنه میگم چون آشور از اول جوری برخود کرده که کسی به خودش اجازه نمیده که برای اون تعیین تکلیف کنه.
    جلوتر که اومد بوی ادکلنشو میشد بیشتر از قبل تشخیص داد، حتی عطرشم مثل خودش خوی وحشی داشت، تلخ و گس و تند! دستشو روی سرم گذاشت، سرمو عقب کشیدم،گردنم درد میکرد، صورتمو جمع کردم، داشت چیکار میکرد؟ عمه فریبا تند تند با هول و ولا گفت:
    -آشور؟ آشور عمه قربونت برم چیکار میکنی؟
    «آشور بدون اینکه به عمه نگاه کنه جواب داد:» دارم ضربه سرشو چک میکنم.
    زهرا-مگه تو دکـ…..تر…..
    آشور به زهرا نگاه کرد، یه جوری جدی بود که زهرا بالا تنه اشو به عقب کشید و سرشو به زیر انداخت، دوباره سرشو به سمت من برگردوند و گفت:
    آشور-خودتو عقب نکش.
    آرنجمو گرفت و نگهم داشت، از اینکه بهم دست بزنه بدم میومد ولی هیچ وقت رعایت نمیکرد،شونه هامو به سمت بالا جمع کردم، دستشو آروم روی سرم کشید:
    آشور-پس چرا هیچ جای سرش ورم نداره؟

    لینک های دانلود رمان آشور

    رمان آشور هرشب در کانال تلگرام نیلوفر قائمی فر منتشر میشود. اما در صورتی که تمایل دارید میتوانید با خریداری رمان فایل پی دی اف کامل آنرا تحویل بگیرید. جهت خواندن و یا خرید رمان به کانال نویسنده مراجعه کنید.
    کانال نویسنده: Nilufar_Ghaemifar

ارسال دیدگاه

  1. reyhana گفت:

    عاااالییههههه حتما بخونید😍😍😍😍

  2. مهدیه گفت:

    خوب بود ولی رابطه بهتر بود اولش جذبم نکرد بعدش بهتر شد
    من فکر میکردم سامان و مارالم باهم ازدواج میکنن

© تمامی حقوق مطالب برای وبسایت دانلود رمان محفوظ است و هرگونه کپی برداری بدون ذکر منبع ممنوع و شرعا حرام می باشد.
طراحی و کدنویسی : رضا دلیر