اللهم عجل لولیک الفرج
لطفا برای سلامتی و ظهور امام زمان (عج) صلوات بفرستید.

    دانلود رمان آی پارا با لینک مستقیم

    دانلود رمان آی پارا

    آی پارا یک رمان عاشقانه و ارباب رعیتی (خان و خان زاده ای) به قلم سمیه ف.ح میباشد. هم اکنون میتوانید جهت دانلود رمان آی پارا با لینک مستقیم و فرمت pdf بدون سانسور و رایگان از مجله اینترنتی هیلتن اقدام کنید.

    خلاصه رمان آی پارا

    روایتگر داستان دختری ترک به نام آی پاراست که به دلیل ناملایمات زندگی و خیانت های اطرافیانش محل زندگی خودش (روستای کندوان) را به اجبار به عنوان خدمتکار یه خانه‌ی خان زورگو به اسم میرزا تقی خان در شهر اسکو میرود. آی پارا آنجا ثابت میکند که وجود رده‌ی پایینش در خانه همچنان خون یوسف خان در رگ هایش جریان دارد و کل حکومت آن خانه را عوض میکند. در این راه نیز زندگی خودش و تک پسر خان نیز دچار تغییراتی میشود… .

    معنی آی پارا: آی پارا یک اسم ترکی زیبا برای دختران به معنی تکه‌ای از ماه است.

    بخش هایی از متن رمان آی پارا

    از پچ پچ هاشون فهميدم رسيديم .مطمئن بودم جاي خوبي نيست و برخورد گرمي در انتظارم نخواهد بود . اما
    بايد مقاومت مي کردم . من آي پارا بودم . دختر يوسف خان . نبايد کم مي آوردم . با وجود زخمي بودن پاهام و
    گرسنگي بي حدي که ضعيفم کرده بود ، سعي کردم افتاده راه نَرَم که دلشون خوش نشه که کمرم رو خم کردن .
    اسالن ) يا آسالن هردو هم معني اصالن يا همون شير هستن که در لهجه هاي مختلف ادا مي شن (نوکر حلقه به
    گوش ميرزا تقي خان ، اومد پيشم و سرش رو نزديک صورتم آورد و گفت : هي دختر ! تند بيا رسيديم . جلوي
    خان تعظيم کن و حرف اضافي هم نزن به نفع خودتِ فکّت رو ببندي . لبخند چندش آوري زد و ادامه داد : خان
    مثل من مهربون نيست ها .
    جلوي پاش تف کردم و گفتم: دفعه آخرت باشه اون دهن بو گندوت رو اينقدر به من نزديک مي کني وگرنه هر
    چي ديدي از چشم خودت ديدي.
    کثافت ، کشيده محکمي به صورتم زد که گوشم زوزه کشيد. با نفرت نگاهش کردم که گفت : اين رو زدم تا ياد
    بگيري با اسالن خان چطور بايد حرف بزني .
    پوزخندي زدم و گفت : هه اسالن خان ؟ تو سگ خان هم نيستي چه برسه به خان . اين منم که دختر خانَم.
    قهقهه ي کريهي زد و در حالي که دندونهاي زشت زرد رنگش حالم رو به هم مي زد گفت : تموم شد دوران دختر
    يکي يکدانه ي خان بودنت . اينجا تو يه خدمتکار گ.و.ه جمع کني . همين . بعد هم از پشت هولم داد طرف در
    آهني بزرگ قرمز که مي دونستم پشت اون در زندگي راحتي در انتظارم نيست.
    وارد حياط که شديم ، با منظره عجيبي رو به شدم . کلي آدم در رفت و آمد بودن ولي با سر و شکلي عجيب.
    اونايي که لباس مردانه داشتن ، همگي مو داشتن ، اما اونايي که لباس زنانه داشتن ، همگي کچل بودن و موهاشون
    تراشيده شده بود . درسته لچک بسته بودن و از زير لچک ، سر طاسشون بدجور تو ذوق مي زد .
    يه لحظه ياد حرفهاي دايه جانم افتادم . مادر من وقتي مي خواست من رو دنيا بياره ، از دنيا رفته بود و من رو دايه
    جان بزرگ کرده بود . يادم اومد دايه جان مي گفت : بعضي خان هاي قديم ، براي اينکه خان زاده هاي داخل خونه
    شون عاشق خدمتکارا نشن ، سر خدمتکارهاي زن رو مي تراشيدن که زشت ديده بشن .
    از اينکه اين بال سر گيس هاي بلند و ابريشمي من که پدرم عاشقشون بود هم خواهد اومد به خودم لرزيدم .
    از کنار اهالي خونه ، چه زن و چه مرد که رد مي شدم ، نگاه ترحم آميزي به من مي کردن و سريع نگاهشون رو
    ازم مي گرفتن .
    چند تايي زن يه گوشه حياط مشغول پاک کردن برنج بودن که با ديدن من شروع کردن به پچ پچ و تکون دادن
    سرشون

    لینک های دانلود رمان آی پارا

ارسال دیدگاه

© تمامی حقوق مطالب برای وبسایت هیلتن محفوظ است و هرگونه کپی برداری بدون ذکر منبع ممنوع و شرعا حرام می باشد.
طراحی و کدنویسی : رضا دلیر