اللهم عجل لولیک الفرج
لطفا برای سلامتی و ظهور امام زمان (عج) صلوات بفرستید.

    دانلود رمان بچه مثبت pdf با لینک مستقیم رایگان

    دانلود رمان بچه مثبت

    رمان بچه مثبت یک رمان عاشقانه کل کلی به قلم ریما (الف. ستاری) میباشد. جهت دانلود رمان با لینک مستقیم و فرمت pdf با لینک مستقیم با وبسایت هیلتن همراه باشید.

    خلاصه و دانلود رمان بچه مثبت

    رمان داستان تقابل افرادی از یک نسل اما با باورها و اعتقادی متفاوت یا همان در دنیاهای متفاوت است. ملیسا دختری شیطون است که با دوستان خود شرط میبندد مخ پسری بچه مثبت، با اعتقادات دینی و مذهبی شدید را بزند و… .

    بخش هایی از متن رمان

    همگی با هم به سمت انجمن رفتیم. متین همون طور که سرش پایین بود،

    مشغول نام نویسی چند تا از دخترای گروه بود. نمی دونم چرا بی اختیار تمام حواسم رو داده بودم به این که ببینم متین به فرناز که داشت با لحن پر عشوه ای براش از امکانات کم گروه برای اردوها می گفت نگاه می کنه یا نه. اما در کمال تعجبم با گفتن “حق با شماست، این بار سعی می کنیم بهتر باشیم.” فرناز رو دک کرد، بدون این که حتی یک

    دانلود رمان بچه مثبت
    نگاه به صورت غرق در آرایشش بندازه. همین که فرناز از کنارمون رد شد، صدای جون گفتن کوروش رو شنیدم

    موهای وحشیم رو با فشار زیر مقنعم فرستادم ولی از اون جا که یه عالمه ژل و تافت روشون خالی کرده بودم به هیچ صراطی مستقیم نبودن و از جاشون جم نمی خوردن، بنابرین بی خیال حجاب و این حرفا شدم و به سمت اون که حالا تو یک قدمیم بود، برگشتم.

    صدام رو کمی کلفت تر از حد معمول کردم و گفتم:

    – سلام علیکم برادر.

    جا خورد و فقط یک ثانیه نه بیشتر نگاهش رو به چشمام دوخت و من تونستم چشمای خیلی مشکیش رو ببینم. طبق معمول همیشه نگاهش رو به کفش هاش دوخت و جواب سلامم رو داد و خیلی مودب گفت:

    – فرمایشی داشتید؟

    با صدایی که از زور خنده کمی بلندتر از لحن اولم بود گفتم:

    – بله، می خواستم بدونم شباهت من و کفشاتون چیه که تا منو می بینید یه اونا نگاه می کنید؟

    صدای خنده ی دوستام بلند شد. بدون این که نگاهشون کنم دستم رو به نشونه ی سکوت بالا بردم و با دست دیگم که تو مسیر نگاه برادرمون قرار داده بودم، شروع به زدن بشکن کردم و گفتم:

    دانلود رمان بچه مثبت
    – ببین با حرکت دستم سعی کن نگاهت رو بالا بیاری تا بهت نشون بدم دقیقا کجام.

    زیر لب “استغفر ا…” گفت. سرش رو بالا آورد البته نه با حرکت دست من که دقیقا جلوی صورتم قرار داشت، بلکه جهت نگاهش به سمتی بود که می تونم قسم بخورم حتی یه مگس مونث هم از اون جا رد نمی شد.

    پوفی کشیدم و گفتم:

    – نه داداش من، این طوری نمیشه. حتما پیش یه متخصص بینایی و یکیم شنوایی برو چون این بار با صوتم نتونستی پیدام کنی.

    و بشکن دیگه ای زدم.

    – فرمایشتون رو نگفتید.

    در حالی که از این همه متانت و صبرش پوزم در آستانه ی کش اومدن بود، گفتم:

    – همین دیگه، می خواستم تستتون کنم ببینم بعد از این دو سالی که با هم همکلاسی بودیم بیناییتون بهبود پیدا کرده که دیدم انگار خدا هنوز شفاتون نداده.

    لینک های دانلود رمان

ارسال دیدگاه

© تمامی حقوق مطالب برای وبسایت دانلود رمان محفوظ است و هرگونه کپی برداری بدون ذکر منبع ممنوع و شرعا حرام می باشد.
طراحی و کدنویسی : رضا دلیر