دانلود رمان بوی خون

دانلود رمان بوی خون

دانلود رمان بوی خون

دانلود رمان بوی خون

دانلود رمان بوی خون

رمان بوی خون یک رمان عاشقانه زیبا به قلم باران میباشد. شما میتوانید جهت دانلود رمان بوی خون با فرمت pdf برای گوشی های موبایل اندروید، آیفون، کامپیوتر و لپ تاپ از مجله اینترنتی هیلتن اقدام کنید.

خلاصه رمان بوی خون

بوی خون داستان دختری به نام شادی است، دختری با زندگی کاملا معمولی که در یک روز بارانی از زندگی‌اش با مردی مرموز و پیچیده گره مخیورد.. مردی که دنیایش با دنیای شاد و کوچک او متفاوت است. مردی با بوی خون…

بخش هایی از متن رمان بوی خون

شادي کالسورش را روي سرش گرفته بود و با قدمهايي سريع گام بر ميداشت تا زودتر خودش را به خانه برساند..
آب از سر و رويش مي چکيد و لرز بر بدن ظريفش افتاده بود…
پرايدي که صداي آهنگش کل خيابان را پرکرده بود و با سرعت از کنارش عبور کرد ، باعث شد آبهاي گلي خيابان
به مانتوي سفيدش بپاشد….
با حرص به پرايد که حاال خيلي دورتر از او بود نگاهي انداخت و وارد کوچه شد…زيپ ژاکت نازک صورتي رنگش را
باال کشيد ..هرچند ميدانست کمکي آن چناني به گرم شدنش نميکند…
کمي بعد با ديدن خانه و فکر نوشيدن يک ليوان چاي گرم روي کاناپه گرم و نرم جلوي تلويزيون لبخندي زد و
قدمهايش را تندتر کرد…االن وقت پخش تکرار سريال مورد عالقه اش هم بود!
چاي گرم و کاناپه و سريال “عشق من”!
کالسور را زير بغلش گذاشت و در کيف کوچک روي دوشش دنبال کليد خانه مي گشت…
انقدر داخل کيف شلوغ بود که کليد پيدا نمي شد…چند رژ لب…پوسته شکالت..تقويم…اسکناسهاي مچاله شده ي
پول….در دلش گفت:پس اين کليد لعنتي کجاست…االن فيلمم شروع ميشه..
کالفه با کيفش کلنجار مي رفت که …
شادي همانطور که يک دستش هنوز داخل کيفش بود سرجايش ميخکوب شد و با بهت و ترس به مرد جواني که
با دستهايي
خوني روي سينه ي مرد ميانسالي نشسته بود نگاه کرد
نگاه بي قرار شادي در نگاه يخي و بي روح “سهند” گره خورده بود…
شادي به حدي وحشتزده بود که حتي نميتوانست نگاهش را از آنها بگيرد و فرار کند..برعکس سهند که بيتفاوت
مي نمود و گويي بود و نبود شادي برايش يکي است..
مرد ميانسال که به ظاهر اصال وضعيت خوبي نداشت سرش را به طرف شادي چرخاند و با صداي ضعيفي گفت:
-کمکم کن…..
سهند پوزخندي زد و شادي با خودش گفت:
آخه من چيکار ميتونم بکنم..
ذهنش قفل شده بود…
با نگاهي به قدبلند و هيکل ورزيده سهند معلوم بود که هيچ شانسي مقابل او ندارد..اما با اين حال از آنجا فرار هم
نکرد…نميتوانست آن مرد را تنها بگذارد..
سهند لحظه اي چشمهايش را از خستگي روي هم فشرد و بعد با حرکتي سريع يقه مرد را گرفت و او را بلند کرد..

لینک های دانلود رمان بوی خون

جهت اطلاع از آخرین آپدیت ها در کانال تلگرام ما عضو شوید.
Telegram: @HiltunMag

نظرات 0

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *