دانلود رمان چشمهایش

دانلود رمان چشمهایش

دانلود رمان چشمهایش

دانلود رمان چشمهایش با فرمت PDF و لینک مستقیم رایگان

دانلود رمان چشمهایش

رمان چشمهایش یک رمان زیبا به قلم استاد بزرگ علوی میباشد.هم اکنون میتوانید جهت دانلود رمان با فرمت PDF و لینک مستقیم رایگان برای گوشی موبایل اندروید, ایفون, کامپیوتر و لپ تاپ از مجله اینترنتی هیلتن اقدام کنید.

خلاصه و دانلود رمان چشمهایش

استاد ماکان، نقاش بزرگ که یک مبارز سیاسی علیه دیکتاتوری رضا شاه است در تبعید درمی‌گذرد.
یکی از آثار باقی‌مانده از او، پرده‌ای است به‌نام «چشم‌هایش»، چشم‌های زنی که گویا رازی را در خود پنهان کرده‌است.
راوی داستان که ناظم مدرسه و نمایشگاه آثار استاد ماکان است، سخت کنجکاو است راز این چشم‌ها را دریابد. بنابر این سعی می‌کند زن در تصویر را بیابد و از ارتباط او با استاد ماکان بپرسد. پس از سال‌ها ناظم زن مورد نظر را می‌یابد و در خانه او با هم گفت‌وگو می‌کنند.

بخش هایی از متن رمان چشمهایش

شهر تهران خفقان گرفته بود، هیچ کس نفسش در نمی آمد، همه از هم می ترسیدند، خانواده ها از کسانشان می ترسیدند، بچه ها از معلمینشان، معلمین از فراشها از سلمانی و دلاک؛ همه از خودشان می ترسیدند، از سایه شان باک داشتند. همه جا، در خانه، در اداره، در مسجد،پشت ترازو، در مدرسه و در دانشگاه و در حمام مامورین آگاهی را دنبال خودشان می دانستند. در سینما، موقع نواختن سرود شاهنشاهی همه به دور و بر خودشان می نگریستند، مبادا دیوانه یا از جان گذشته ای برنخیزد و موجب گرفتاری و دردسر همه را فراهم کند.سکوت مرگ آسایی در سرتاسر کشور حکمفرما بود. همه خود را راضی قلمداد می کردند.روزنامه ها جز مدح دیکتاتور چیزی نداشتند بنویسند. مردم تشنه خبر بودند و پنهانی دروغ های شاخدار پخش می کردند. کی جرات داشت علنا بگوید که فلان چیز بد است مگر ممکن می شد که در کشور شاهنشاهی چیزی بد باشد.
اندوه و بیحالی و بدگمانی و یاس مردم در بازار و خیابان هم بچشم می زد، مردم واهمه داشتند از این که در خیابان ها دوروبرشان را نگاه کنند، مبادا مردم مورد سوءظن قرار گیرند. خیابان های شهر تهران را آفتاب سوزانی غیرقابل تحمل کرده بود. معلوم نیست کی به شهرداری گفته بود که خیابان های فرنگ درخت ندارد، تیشه و اره به دست گرفته و درختهای کهن را می انداختند. کوچه های تنگ را خراب می کردند. بنیان محله ها را برمی انداختند. مردم را بی خانمان می کردند و سالهاطول می کشید تا در این برهوت خانه ای ساخته بشود. آن چه هم ساخته می شد توسری خورده و بیقواره بود. در سرتاسر کشور زندان می ساختند و باز هم کفاف زندانیان را نمی داد. از شرق و غرب، از شمال و جنوب پیرمرد و پسربچه دهساله ، آخوند و رعیت، بقال و حمامی و آب حوض کش را به جرم این که خواب نما شده بودند و در خواب سقوط رژیم دیکتاتوری را آرزو کرده بودند به زندانها انداختند. هم شاگرد مدرسه می گرفتند، هم وزیر و وکیل. یکی را به اتهام این که در سلمانی از کاریکاتور روزنامه ای در فرانسه درباره شاه گفتگو کرده بود می گرفتند یکی را به اتمام این که در ضمن مسافرت فرنگستان با نمایندگان یک دولت خارجی سروسری داشته، و دیگری را به اتهام این که سهام نفت جنوب را پنهانی از دولت به سرمایه داران انگلیسی فروخته است.

لینک های دانلود رمان

نظرات 0

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *