اللهم عجل لولیک الفرج
لطفا برای سلامتی و ظهور امام زمان (عج) صلوات بفرستید.

    دانلود رمان دلبرونه: جلد دوم دلبر کوچک من بدون سانسور

    دانلود رمان دلبرونه

    رمان دلبرونه جلد دوم رمان دلبر کوچک من به قلم زهرا پورخانی میباشد که نویسنده آنرا به تازگی شروع کرده است. جهت دانلود رمان دلبرونه با لینک مستقیم و فرمت pdf رایگان و بدون سانسور از مجله اینترنتی هیلتن اقدام کنید.

    خلاصه و دانلود رمان دلبرونه

    دلبرونه در ادامه‌ی جلد اول این رمان یعنی دلبر کوچک من نوشته شده است. داستان رمان دقیقا از همان جایی شروع میشود که جلد یک به اتمام رسیده است.

    بخش هایی از متن رمان دلبرونه

    دکتر وارد اتاق شد و گفت:
    ” جناب کردلو؟ “
    سرمو بلند کردمو و گفتم:
    ” جانم دکتر؟ “
    دکتر خیلی جدی اومد کنارم و گفت:
    “بفرمایید بیرون باهاتون کار دارم؟ “
    از اتاق بیرون رفتیم که دکتر تو چشمام زل زد و جدی تر از قبل شروع کرد به حرف زدن:

    ” خانومتون درسته زود بهوش اومدن و به زور هم دارن حرف میزنن اما باید به اطلاعتون برسونم چون دیر اقدام به عمل کردید مشاهدات انجام شده نشون میده سینه سمت چپ هم توده سرطانی توش وجود داره. ما توی این عمل مجبور شدیم سینه سمت چپ رو برداریم ولی شما از یک هفته درمان سینه کناری رو برای خانومتون شروع کنید و اینکه هر چه سریع تر به یک پزشک قلب هم مراجعه کنید امکان عارضه قلبی هم در ایشون مشاهده میشه.

    سرمو پایین انداختم و گفتم:
    ” این همه بیماری توی پنج سال؟ “
    دکتر دستشو روی شونم گذاشت و گفت:
    ” منشا اولیه این بیماری ها اعصابه پسرم از بچت معلومه تو پونزده سالگی باردار شده الان ببینش بیست سالشه اما به چهل ساله ها میخوره،نمیدونم تو زندگی شخصیش چه اتفاقی افتاده اما هر چی که هست مشخصه این بچه اعصاب راحت نداشته.
    در ضمن ملاقات با ایشون تا چند روز ممنوعه بعد میتونید ببرید خونتون. “

    کنار در اتاق نشستم و غیر از اشک و حسرت کار دیگه نمیتونستم بکنم.
    پرستار از اون بخش خارجم کرد و به بیرون هدایتم کرد.
    همه پشت در بودن و به قیافه داغونم نگاه میکردن،توجهم به پیرزنی جمع شد که به زبان محلی ناله میکرد پیش بی بی رفتم و گفتم:

    ” این کیه بی بی؟ “
    بی بی آروم گفت:
    “نازگل این پنج سال پیش اینا بودش و برای خانوم شفیق کلفتی میکرد”
    عصبی شدم و مشتی بی دیوار کوبیدم و گفتم:
    ” زن امیرارسلان کردلو کلفتی اینارو میکرد. خـــــداااا”
    از بیمارستان بیرون رفتم و روی پله ها نشستم که سورنا دوید سمتم:
    ” کجا بودی پسرم؟ “
    اومد توی بغلم نشست و گفت:
    ” پیش آقاجون. بابایی مامانی هنوز بیدار نشده بریم خونه؟ “
    موهاشو نوازش کردم و گفتم:
    ” چند روز دیگه باهم دیگه میریم خونه “

    لینک های دانلود رمان دلبرونه

    به زودی لینک دانلود رمان در سایت قرار خواهد گرفت. جهت اطلاع از آپدیت ها در کانال تلگرام ما عضو شوید.
    Telegram: @HiltunMag

ارسال دیدگاه

  1. رها عیدی گفت:

    سلام چرا رمان دلبرانه دیگ نمیاد هرکار میکنم لطفا رسیدگی کنید.دلبرانه اون رمانی ک اسم دختره گیسو بود پیش اربابش بود

© تمامی حقوق مطالب برای وبسایت هیلتن محفوظ است و هرگونه کپی برداری بدون ذکر منبع ممنوع و شرعا حرام می باشد.
طراحی و کدنویسی : رضا دلیر