اللهم عجل لولیک الفرج
لطفا برای سلامتی و ظهور امام زمان (عج) صلوات بفرستید.

    دانلود رمان دلبر کوچک من با لینک مستقیم و فرمت pdf

    دانلود رمان دلبر کوچک من

    رمان دلبر کوچک من یک رمان عاشقانه بسیار زیبا به قلم زهرا پورخانی میباشد که هم اکنون نیز درحال تایپ است. این رمان محبوبیت زیادی نزد کاربران به دست آورده است. امروز در مجله اینترنتی هیلتن میتوانید رمان دلبر کوچک من را با فرمت PDF برای گوشی موبایل اندروید، جاوا، آیفون و کامپیوتر و لپ تاپ دریافت کنید. جهت دانلود رمان به ادامه مطلب مراجعه کنید.

    مقدمه رمان دلبر کوچک من

    عشق،عشق است. نه اختیاریست و نه اجباری. نه میشود بر سر اختیار کسی را انتخاب کرد و عاشق شد. نه میشود بر سر اجبار کسی را انتخاب کرد و عاشق کرد.
    عشق،عشق است. نه شروع دارد و نه پایان. نه میشود در زمان شروع آن را در تقویمی مشخص کرد. نه میشود در زمان پایان آن را در تقویمی مشخص کرد.
    و عشق هچیگاه:
    برای افسانه ها نیست.
    برای داستان ها نیست.
    برای آدم های بزرگ نیست.
    گاهی در گوشه ای،در خلوتی،در نگاهی،در صدایی، قلبی میلرزد برای قلبی دیگر و شروع میشود سرنوشت عاشقانه ای که نه میدانند از کجا شروع شد و نه میدانند به کجاها ادامه دارد… .

    بخش هایی از متن رمان دلبر کوچک من

    در اتاق و محکم باز کردم و رفتم داخل و محکم تر از قبل بستمش و قفلش کردم، با چشم دنبالش گشتم که دیدم روی تخت نشسته و خودشو جمع کرده و با وحشت داره نگام میکنه،خیلی ریز و میزه بود،عمرا اگه میتونست زیر دست من دوم بیاره.
    پیراهنمو در آوردم و پرتش کرد روی مبل، کمربند چرممو در آوردم و یه دور به دور دستم پیچوندمش،چهرش از بغض و ترس جمع شده بود.
    خون جلوی چشمامو گرفته بود،من هنوز لباس سیاه برادرم تنم بود و این توله سگ و با لباس سفید آورده بودن تو حریم من.
    بهش نزدیک شدم و از لای دندونای قفل شدم گفتم:

    تخم سگ عوضی،داداش پدر سگت برادرمو و کشت،حالا توی تخم سگ اومدی زن و زندگیمو ازم بگیری،میکشمت،بلایی به سرت میارم که زیرم جون بدی.

    کمربند و بالا آورد و محکم کوبیدم به بدنش که جیغ بلندی کشید، اصلا برام مهم نبود این که جلوی من بود یه دختر بچه پونزده سالست، خون جلوی چشمامو گرفته بود وکورم کرده بود.
    با دستای کوچیکش ملافه رو سفت نگه داشته بود و جیغ میزد و التماس میکرد که نزنمش گاهی هم از بیرون کمک میخواست تا که شاید یه نفر پیدا بشه و از زیر دست من نجاتش بده اما نمیدنست که به همه دستور داده بودم اگه یه نفر امشب مزاحمم بشه،صبح باید جنازه ی دخترو از اتاق ببره بیرون.
    بی توجه به جیغ هاش انقدر زدمش که دستم خسته شد و کمربند و انداختم گوشه ی اتاق…

    لینک های دانلود رمان

    به زودی لینک دانلود رمان در سایت قرار خواهد گرفت. جهت اطلاع از آپدیت ها در کانال تلگرام ما عضو شوید.
    Telegram: @HiltunMag

ارسال دیدگاه

  1. ناشناس گفت:

    سلام.چی زمانی لینک دانلود این رمان رو قرار میدید؟

  2. دخی گفت:

    سلام.چه زمانی لینک دانلود این رمان رو میزاید؟

  3. سمیره گفت:

    سلام خسته نباشید من برا همسر اول امیر ارسلان واقعا ناراحت شدم داستان مزخرفی بود فقط بدین تو داستان بگید زن اول خرابه

© تمامی حقوق مطالب برای وبسایت هیلتن محفوظ است و هرگونه کپی برداری بدون ذکر منبع ممنوع و شرعا حرام می باشد.
طراحی و کدنویسی : رضا دلیر