دانلود رمان هیچکسان جلد چهارم: ریونیز

دانلود رمان هیچکسان جلد چهارم: ریونیز

دانلود رمان هیچکسان جلد چهارم: ریونیز با لینک مستقیم و فرمت pdf

دانلود رمان هیچکسان جلد چهارم: ریونیز

رمان هیچکسان جلد چهارم: ریونیز جلد چهارم مجموعه رمان هیچکسان میباشد که نشاط (Sober) به تازگی شروع به نوشتن آن کرده است. این رمان در ادامه‌ی قسمت های قبل نوشته شده است. یک رمان ترسناک و فانتزی در چهار جلد که هم اکنون میتوانید تمامی این رمان هارا از مجله‌ اینترنتی هیلتن دریافت کنید. جهت دانلود رمان هیچکسان با فرمت pdf و لینک مستقیم، بدون سانسور و رایگان به ادامه مطلب مراجعه کنید.

خلاصه و دانلود رمان هیچکسان جلد چهارم: ریونیز

کانال تلگرام هیلتن

بهراد ذذمدتی است جنگیری را کاملا کنار گذاشته است و بعد از فارغ التحصیلی وارد شغل وکالت شده است. مدت ها بعد بدون علت خاصی با اتفاقات عجیب و غریبی روبرو میشود. بالاخره او میفهمد که این اتفاقات به این دلیل است که جنی به نام ریونیز میخواهد با او ارتباط برقرار کند. ریونیز به بهراد میگوید که هاموس تمام مدت به او دروغ گفته است و… .

بخش هایی از متن رمان هیچکسان جلد چهارم: ریونیز

از داخل کابینت سه تا فنجون بیرون اوردم و توی سینی گذاشتم.قوری رو برداشتم تا چایی بریزم.سیگار توی دستم لرزید و خاکسترش ریخت توی یکی از فنجون ها.خاکستر سیگارم رو با فوت از فنجون بیرون ریختم.ته سیگار رو توی سینک ظرفشویی انداختم.غروب جمعه بود.داروین بعد از مدت ها به دیدنم اومده بود.سورن هم چند دقیقه قبل از داروین رسیده بود.سه تا چایی ریختم.سینی رو برداشتم و به سمت پذیرایی رفتم.وقتی رسیدم سورن و داروین کنار هم نشسته بودن و داشتن آروم آروم با هم حرف می زدن.همین که حضور من شدن به صحبت هاشون خاتمه دادن.سینی رو جلوشون روی میز گذاشتم و نشستم.
به داروین گفتم : یه چند روز خبری ازت نبود فکر کردم برگشتی شهر خودتون!
داروین دو تا شیرینی توی دهنش گذاشت و با لحنی نامفهموم گفت :

می فاستم بِهِد فُر بِوَنم ولی وقد نمی فُد…
سورن به پشت داروین زد و گفت :

واقعا دلم برای دلقک بازی هات تنگ شده بود!
داروین شیرینی هاش رو قورت داد و گفت :

مرسی، منم دلم برای قرطی بازی هات تنگ شده بود…
نگاهی به سورن انداخت و گفت :

راستی چرا دیگه قرطی نیستی؟
سورن از آخرین باری که داروین دیده بودش خیلی تغییر کرده بود.دیگه از مدل موهای عجیب و غریب و رنگ موی تیکه ای و لباس های پاره خبری نبود.
گفتم : از وقتی وکالت می کنه مجبور شده برگرده به تنظیمات کارخانه.
داروین کوتاه خندید و گفت :

اتفاقا این تیپ خیلی بیشتر بهت میاد…خصوصا موهای مشکی.هر چند الان حالت موهات یکم منو یاد ماتریکس می ندازه ولی خب الانت رو بیشتر از قبل دوست دارم.( با خنده ادامه داد ) اون موقع شبیه این پسرهای…
سورن فورا حرفش رو قطع کرد و گفت :

اون کلمه رو بگی کشتمت!
داروین خندید و گفت :

مگه می دونی می خوام چی بگم؟
سورن : حدس می زنم! به هر حال اگه جونت رو دوست داری نگو!
داروین : باشه…در کل از تغییراتت خوشم میاد.همینجوری بمون.
پرسیدم : از آموزشگاهتون چه خبر؟ هنوز اونجا درس میدی؟
سرش رو به نشونه ی تایید تکون داد و در حالیکه یه شیرینی دیگه برمی داشت گفت:

آره ولی این اواخر کار کردن برام خیلی سخت شده.بعضی وقت ها دلم می خواد یا خودمو بکشم یا شاگردهامو.

چرا ؟ مگه چی شده؟
داروین : کلاس های این بچه مچه ها رو سپردن به من…همه ی شاگردهام زیر ده سال ان…واقعا میرن روی اعصابم…همین چند روز پیش نزدیک بود بزنم یکیشونو سیاه و کبود کنم!
با تعجب پرسیدم :

تو می خواستی یه بچه رو بزنی؟
داروین : آره بابا، من که هیچ ، تو هم اگه بودی می زدیش! خیلی بی تربیت و گستاخه، دلم می خواد روزی سه چهار فصل بزنمش!

تو که می گفتی هیچ وقت بچه ها رو نباید کتک زد چون چیزی بهشون یاد نمیده!
داروین : آره…ولی منظورم بچه ی خودم بود! وگرنه بچه های مردم رو باید مثه چی زد!
با خودم فکر کردم اون چجور بچه ایه که تونسته داروین رو عاصی کنه! تصورش هم وحشتناک بود!
سورن : معلومه حسابی اعصابتو خرد کردن…!
داروین : آره، اونقدری که چند روز مرخصی گرفتم. گفتم هم چند روز ریخت نحس اون بچه ها رو نمی بینم، هم به خونه ی جدیدمون سر و سامون میدم.
سورن : مگه از آپارتمان تون بلند شدین؟
داروین زیر لب گفت : اوهوم…
پرسیدم : چرا؟ محله تون که خوب بود!
داروین : آره از نظر رفاهی خوب بود ولی جَو خوبی نداشت.
سورن : راست میگه، هر چی اراذل و اوباش توی این شهر هست یا اونجا زندگی می کنه، یا پاتوقش اونجاست.
داروین : ناامنی ش یه طرف، حرف های بی ربط مردم هم یه طرف.(با خنده گفت) واقعا این جامعه داره به کجا میره؟
پرسیدم : خونه ی جدیدتون کجاست؟
داروین شیرینی بعدی رو قورت داد
و گفت : شاید باورت نشه ولی خودم هم نمی دونم! از وقتی اینجا نشستم دارم به این فکر می کنم که چجوری برگردم خونه!
سورن : پس چجوری تا اینجا اومدی؟
داروین : نه که بهراد مدام سیگار می کشه و اسم محل تون هم دخانیاته، اینه که توی ذهنم مونده.یه در بست گرفتم گفتم برو دخانیات.
کوتاه خندیدم : واقعا خسته نباشی!
لبخند غرورآمیزی زد و گفت :

ممنون.
سورن : خونه رو چند اجاره کردین؟
داروین : خریدیم…یعنی حامی خریده.
گفتم : پول از کجا اورده؟
داروین : نمی دونم…ولی خیلی دوست دارم بفهمم!
سورن : نکنه بانک می زنه!
داروین : خودش میگه از باباش گرفته ولی من می دونم که دروغ میگه!
گفتم : واسه تو چه فرقی می کنه؟ تو استفاده کن و حالشو ببر.
داروین : من دوست ندارم فقط مصرف کننده باشم…دلم می خواد شریک باشم!
وقتی داشت شیرینی بعدی رو برمی داشت گفتم :

عزیزم درسته این شیرینی ها رو خودت اوردی ولی کاهدون که از خودته. قندت نزنه بالا!
شیرینی رو توی دهنش گذاشت و گفت :

نگران نباش عزیزم
چند ثانیه گذشت و بعد گفت :

راستی از مسعود چه خبر؟ خیلی وقته ندیدمش، دلم براش تنگ شده.
پرسیدم : چرا باید دلت برای مسعود تنگ بشه؟
سورن بدون توجه به حرف من، به داروین گفت :

جدیدا با وکیل مدافع شیطان تیم شدن…با هم پرونده دارن.
داروین که متوجه منظور سورن نشد پرسید :

وکیل مدافع شیطان کدوم خریه ؟!
پاکت سیگارمو برداشتم و گفتم :

منظورش منم بی شعور!
داروین خندید و به سورن گفت :

بهراد ویژگی های مزخرف زیادی داره ولی فکر نمی کنم شیطانی باشه! یعنی به قیافه ش نمیاد.

سورن طعنه آمیز گفت:

منم سالها ازین ویژگیش بی اطلاع بودم…اخیرا شکوفا شده!
سیگارمو روشن کردم و به داروین گفتم :

می دونی این از چی می سوزه؟ از اینکه برای گرفتن پرونده ی مسعود به پاش افتاد ولی مسعود قبول نکرد و وکالتش رو به من داد.
داروین با تعجب از سورن پرسید :

جدی؟ یعنی واقعا به پاش افتادی؟!
سورن : چرا خاطره رو تحریف می کنی؟! کِی به پاش افتادم؟ صبح بود ، منم همینجا وسط پذیرایی دراز کشیده بودم…تازه از خواب بیدار شده بودم.مسعود داشت از کنارم رد میشد، برای اینکه توجهش رو به خودم جلب کنم پاش رو گرفتم و گفتم پرونده تو به بهراد نده وگرنه بدبخت میشی! حتی اشاره ای هم نکردم که به من وکالت بده!
در واقع سورن داشت راست می گفت اما لبخندی زدم و با اشاره به داروین گفتم که دروغ میگه!
داروین کوتاه خندید و گفت :

حالا پرونده ش درباره ی چی هست که شما دو تا براش سر و دست می شکنید؟
گفتم : تا حالا خونه ی مسعود رفتی؟
داروین : آره…
گفتم : دیدی که خونه ش آپارتمانیه.طبقه ی اول مال مسعوده و طبقه ی دوم هم ملک شریکش ـه.شریکش بدون اطلاع مسعود خونه ی خودش رو فروخته.مسعود هم از این یارو جدیده خوشش نمیاد و می خواد بندازتش بیرون.برای همین از حق اخذ به شفعه ش داره استفاده می کنه.
داروین : حالا شما دو تا چرا این پرونده رو می خواین؟…با توجه به اینکه وکیل مسعود شدن چندان هم شیرین به نظر نمی رسه! خدایی نکرده اگه پرونده رو ببازین مسعود کله تونو می کَنه!
گفتم : احتمال باخت خیلی کمه… و اینکه اگه موفق بشیم ده درصد کلِ معامله به وکیل می رسه.
داروین : کل معالمه چقدر بوده؟
گفتم : سیصد میلیون.
داروین به سورن گفت :

خب منم اگه جای مسعود بودم ترجیح می دادم این پول به برادرزاده م برسه…طبیعیه که نخواسته تو وکیلش باشی!
سورن : خیال کردی من به فکر منفعت خودمم؟ به خاطر خودشون میگم! (به من اشاره کرد و ادامه داد) این که دیگه آب از سرش گذشته، من می ترسم مسعود هم با خودش بکشه پایین و سر اونم به باد بده! می دونی چند روز پیش توی دادگستری با چه صحنه ای رو به رو شدم؟
داروین کنجکاوانه پرسید :

چه صحنه ای؟!
سورن : یه یارویی اون وسط داشت داد میزد مرتیکه ی شرخر می کُشمت! بلاخره می کُشمت! رفتم جلو فهمیدم یارو داره بهرادو تهدید می کنه.این احمق هم با خونسردی تمام یه گوشه وایساده بود و هر از گاهی یه لبخند ابلهانه میزد!

داروین ازم پرسید :

جدی؟ مگه چیکار کرده بودی؟!
بهراد : نمی دونم والا…یارو مشکل اعصاب داشت.البته طبیعیه آدم بعد از شکست عصبی بشه.
سورن : ببین عین خیالش هم نیست! جدیدا داره اسطوره ی شهود جعلی لقب می گیره.
داروین : من فکر می کردم اسطوره ی زندگی ناسالم باشه!
سورن : در زمینه های زیادی اسطوره ست!
داروین ازم پرسید :

راستی اون موکلت که من اومدم براش شهادت دادم پرونده ش به کجا رسید؟
گفتم : برای پرونده ش کیفر خواست صادر شده.به احتمال زیاد ما می بریم.ممنون که شاهدمون شدی
داروین : خواهش می کنم.بازم اگه نیاز به شاهد داشتی خبرم کن.
سورن که حسابی شوکه شده بود به داروین محکم تنه زد و گفت:

تو ی ِ احمق هم شریک این شدی؟ منو بگو با کی دارم درد دل می کنم!
داروین : ببخشید ولی جیبم خالی بود.خیلی به پول نیاز داشتم.حالا مگه چی شده؟ بد کردم برای یه زن تنهای کتک خورده شهادت دادم؟
گفتم : راست میگه دیگه.موکل بیچاره ی منو کتک زده بودن و فقط یک شاهد داشت.مجبور شدم از داروین بخوام بیاد شهادت بده.مگه چه اشکالی داره هم کار اون راه بیفته و هم یه پولی گیر داروین بیاد؟
سورن : می دونید ممکنه دستگیر بشید؟! گذشته از اون هر روز داره به تعداد کسایی که به خونت تشنه ان اضافه میشه!
گفتم: تقصیر من نیست که خیلی چیزا با تلاش و صداقت حل نمیشه! در مورد گیر افتادنم هم نگران نباش، ممکنه بهم مشکوک بشن ولی نمی تونن ثابت کنن.

لینک های دانلود رمان هیچکسان جلد چهارم: ریونیز

رمان هیچکسان 4 همچنان درحال تایپ میباشد، جهت اطلاع از آخرین اخبار و تاریخ انتشار این رمان به کانال تلگرام ما بپیوندید.
Telegram: @HiltunMag

همچنین بخوانید:
دانلود رمان هیچکسان جلد اول
دانلود رمان هیچکسان جلد دوم
دانلود رمان هیچکسان جلد سوم

نظرات 95

  1. eblis گفت:

    چرا دانلود نمیشه؟

    1. Milad گفت:

      جلد چهارم هنوز منتشر نشده

      1. Arsalan گفت:

        ببخشید کی منتشر میشه ؟

        1. Milad گفت:

          معلوم نیست

      2. m گفت:

        سلام . ما دوساله منتظریم دیگه واقعا ممکنه قسمت هایی از رمان فراموش بشه . این سومین باره جلد یک تا سه رو میخونم که از تو ذهنم پاک نشه . میشه بگید چند پارت دیگه مونده تا تموم بشه؟؟؟

        1. Milad گفت:

          این رمان شاید اصلا منتشر نشه.

          1. Haidari گفت:

            چرا خواهش میکنم منتشرش کنید من خیلی دوست داشتم

          2. Milad گفت:

            هیچ خبری از نویسنده اش نیست.

          3. najafi گفت:

            خیلی ناراحت کنندست🤕

        2. فاطمه گفت:

          سلام من یه جایی خوندم که گویا نویسنده حین نوشتنش کامپیوترش مشکل پیدا میکنه و همه ی رمان میپره برای همین مجبور شده دوباره نوشتنش رو از سر بگیره

  2. Kaora گفت:

    ما بی صبرانه منتظر منتشر شدن این رمان زیبا هستیم،از نویسنده واقعا برای نوشتن همچین رمان زیبایی تشکر میکنم

    1. کیمیا گفت:

      دقیقا من عاشق این رمانم این رمان از نظر من بهترین خواهش میکنم از نوسنده ش هرچه زودتر منتشرش کنه

  3. یاسین گفت:

    کی اماده میشه

    1. Milad گفت:

      معلوم نیست

  4. Mlk گفت:

    اول رمانو بخونید بعد بیاین دربارش بنویسین اسمارو بلد نیستین بهراده نه بهزاد اونم هاموسه نه هامون

    1. Milad گفت:

      ممنون از اطلاع رسانی
      اصلاح شد

      1. Mlk گفت:

        ممنون. ازکجا میتونیم پارتهایی که نوشته شده بخونیم؟

        1. Milad گفت:

          بعد از کامل شدن منتشرش میکنیم

          1. یاسین گفت:

            چقد دیگه مونده از تموم شدن نوشتن تون

          2. Milad گفت:

            معلوم نیست.

    2. •°ॐहहा ℳѺJGÅИ कहॐ°• گفت:

      ببخشید بعد دو سال ب نظرتون آدم چیزی رو ب یاد میاره

  5. Arman گفت:

    واقعا منتظرم ببینم بهراد و هاموس چی میشن
    راستی کسی رمانی مثل این رمان زیبا سراغ داره

    1. Milad گفت:

      رمان چشم برزخی رو پیشنهاد میکنم

      1. Raha گفت:

        من خوندم چشم برزخي رو رمان ديگه اي سراغ ندارين که مثل همين رمان باشه

        1. Milad گفت:

          اتاق کاهگلی رو مطالعه کنید.

    2. Odette گفت:

      رمان ناقوس و دقایقی تا نیمه شب و ویلا ی وحشت

  6. telma گفت:

    جلد چهارم پس کی چاپ میشه

    1. Milad گفت:

      معلوم نیست

      1. Sahel گفت:

        چرا هی میگید معلوم نیست ای بابا ادمو تو خماری میزارن بعد میگن معلوم نی اه

  7. M.j گفت:

    لینکش خراب لطفا رسیدگی کنید

    1. Milad گفت:

      هنوز منتشر نشده

      1. Jonwolf گفت:

        سلام … الان شش ماهه منتظر انتشار این رمان هستم … روزی یک صفحه هم تایپ می‌کردید الان تموم شده بود مگه چند صفحه خواهد بود. که اینقدر طول می‌کشه .

        1. Milad گفت:

          سلام احتمال انتشارش خیلی کمه.

  8. Sandy گفت:

    رمانی شبیه این رمان سراغ دارین؟

    1. Milad گفت:

      چشم برزخی
      اتاف کاهگلی
      توی سایت سرچ کنید هستن.

    2. ad گفت:

      بنظرم هیچکسان همتا نداره واقعا اصله جنسه

      1. Solaleh گفت:

        موافقم:)

    3. m گفت:

      پیشنهاد میکنم رمان ولهان رو حتما بخونی

  9. Danial گفت:

    من خواستم دانلود کنم جلد 4 رو نوشته بود اتش افزار گمشده لطفا راهنمایی کنید

    1. Milad گفت:

      جلد چهارم هنوز منتشر نشده. ماهم لینک دانلودی براش نزاشتیم!

    2. ad گفت:

      آتش افزار گمشده ادامه ی هیچکسان نیست، يه نویسنده ی ديگه شخصیتای هیچکسانو یجورایی دزدیده قاطی يه رمان ديگه کرده، ریونیز هنوز منتشر نشده

  10. Mps گفت:

    تاریخ انتشارش معلوم نیست؟؟

  11. Nima گفت:

    ای بابا دوساله میگین هنوز درحال تایپه

  12. H.P گفت:

    من این رمان رو این چند سالی هر بار که زمان برای استراحت دارم یه بار دیگه میخونم اما هنوزم برام جالبه.
    واقعا کار نویسنده حرف نداره.
    دوستی که گفته بود یه رمان شبیه به این رمان میخواد به نظرم محله ممنوعه خوبه ، حتی فکر میکنم شاید بشه گفت از چشم برزخی باحال تره.

    1. Milad گفت:

      مرسی که وقت گذاشتید ❤

    2. sara گفت:

      دقیقا محله ممنوعه عالیه

    3. دیانا گفت:

      اره دقیقا … از نظر من محله ممنوعه هم خود رمان هم شخصیت هاش صدبرابر بهتر از این رمانه درسته که کوتاهه و دو جلد بیشتر نیست اما از نظرم همون دوجلد می ارزه به چهار جلد هیچکسان

  13. CLONER گفت:

    پیشنهاد همکاری؛
    عرض ادب مجدد،
    پیام شما رو دریافت کردم و در پاسخ متنی به جیمیل شما ارسال کردم و احتمال میدادم بخاطر اینکه دیروز پاسخ اعضای سایت رو دادید جوابیم به پیغام من داده باشید اما اینطور نبود، احتمال دادم که شاید به این علت که ایدی تلگرام برای برقراری ارتباط ارسال کرده بودید سراغی از جیمیلتون نگیرید،
    چک کنید لطفا
    تشکر

    1. Milad گفت:

      سلام. من جیمیلی دریافت نکردم دوباره ارسال کنید

      1. CLONER گفت:

        جای تعجب داره که چی به سر پیام ارسال شده توسط من به جیمیل شما اومده!
        به هرحال من این ساعت پیام ديگه ای ارسال کردم (به جیمیل شما

        1. Milad گفت:

          بله به ایمیلتون پاسخ دادم.

  14. Tara گفت:

    پیج اینستا نویسنده رو ندارید؟

  15. احسان گفت:

    دو ساله در حال تایپه‌ . شاهنامه هم اینقدر طول نکشید

  16. رضا32 گفت:

    ببخشید دقییقا کی رمان هیچکسان4
    تموم میشه و میشه دانلودش کرد

    1. Milad گفت:

      شاید جلد چهارم اصلا منتشر نشه.

      1. fatima گفت:

        واییییییییی نهههههههههه
        یعنی هیچ خبری از نویسنده نیست؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
        اییییییی خداااااا

  17. Nafas گفت:

    هنوز معلوم نیست کی منتشر میشه؟

    1. Milad گفت:

      شاید اصلا منتشر نشه.

  18. Mahshid گفت:

    ببخشید کی لینک دانلود رمان رو میزارید؟؟؟

    1. Milad گفت:

      این رمان شاید اصلا منتشر نشه. خیلی فاصله بین انتشار جلد سوم و چهارم افتاده.

      1. CLONER گفت:

        انقد فاصله خیلی عجيبه من احتمال میدم نویسندش الفاتحه..

  19. Hana گفت:

    نویسندش کجاس؟چرا ادامه نمیده؟

    1. Milad گفت:

      به زودی پست آپدیت میشه منتظر خبرای خوب باشید

  20. Sandy گفت:

    چرا جلد ۴تموم نمیشه اخه

    1. Milad گفت:

      به زودی پست آپدیت میشه منتظر خبرای خوب باشید

  21. ملیکا گفت:

    سلام خیلی عذر میخوام مگه خود نشاط خانم نگفتن که من دیگه نمینویسم؟ این چند تا پارت رو هم توی انجمن نگاه دانلود گذاشتن بعدش یه وبلاگ زدن و گفن که ارزو دارم این رمان از ذهن همه پاک بشه و گفتن که دیگه نمینویسم!
    بعد الان چطوری درحال تایپه؟

    1. najafi گفت:

      منم اینطور شنیدم…واقعا برام ناراحت کنندست سه سالی میشه دنبال میکنم این رمانو

  22. aida گفت:

    اخه چرا دانلود نمیشه؟

    1. Milad گفت:

      هنوز منتشر نشده

  23. mrym گفت:

    سلام توروخدا بزارید این رمانو کارم شده همش چک کردن خسته کنندس این کار

    1. Milad گفت:

      به زودی آپدیت میکنم

  24. سارا گفت:

    دوستان عریز ممنون میشم رمانی نزدیک به همقن رمان معرفی کنید ممنونم

    1. دیانا گفت:

      محله ممنوعه … ان دی ای… حتما بخون چون عالین حتی از عالی کمی اونور تر❤

      1. Milad گفت:

        ممنون از همراهیتون با هیلتن❤

        1. دیانا گفت:

          هیلتن کیه دیگه ؟؟

          1. Milad گفت:

            به اسم سایت توجه کنین

  25. ارغوان گفت:

    من میخواستم بگم که با مطالعه چه چیزهایی توانستید این رمان رو به این زیبایی بنویسید.چون خیلی مشتاقم بدونم

    1. رها گفت:

      به نظر من نشاط از هیچ کس تقلید نکرده سحر بانو هم رمانش به هیچ عنوان به اندازه هیچ کسان عالی نیست نشاط همتا نداره

  26. Solaleh گفت:

    خواهشا زودتر تایپ کنید خسته شدم…رمان هیچکسان عالیه و همه هم منتظر
    هستند تا رمان منتشر بشه:(

  27. دیانا گفت:

    اگه دنباله یه رمان مثه همین میگردین من محله ممنوعه و ان دی ای که میشه جلد دومش رو بهتون پیشنهاد میکنم … از نظر من که خیلی بهتر و قشنگ تر از این رمانه یه جورایی soder از سحرنورباقری که نویسنده محله ممنوعه اس تقلید کرده چون خیلی شبیه به همن اما از هر لحاظ محله ممنوعه صد برابر قشنگ تره و من عاشقشم هم جلد یک هم دو ❤

  28. Hanna گفت:

    به نظر من این رمان نظیر نداره فوق العادس دست نشاط جان درد نکنه
    فقط اگه میشه جلد۴هم زودتر بزارید ممنون میشم🙏🙏🙏

  29. fatima گفت:

    واییییییییییییییییییی خدا شکرت
    خیلی خوشحال شدم که قرار جلد جدید بیاد

  30. Arash گفت:

    سلام من چن وقته منتظرم ک فصل جدید بیاد
    هیچ جوری نمیشع با نویسنده تماس گرفت!!؟

    1. Milad گفت:

      نه. پیج اینستا و وبلاگ داشته ولی پاک کرده

  31. CLONER گفت:

    بعضی کاربرا که گفتن نویسنده قصد نداره بنویسه پس شما چطور میفرمایید بزودی منتشر میشه منتظر خبرای خوب باشید؟ اگر قرار نیست منتشر بشه بگید ول معطل نباشیم

    1. Milad گفت:

      احتمال انتشارش خیلی کمه.

  32. آیدa گفت:

    جلد چهار هنوز منتشر نشده؟
    لطفا زودتر منتشر کنید پوسیدیم تو خونه بخدا

  33. Nazi گفت:

    جلد چهارم کی منتشر میشه؟؟؟

  34. hanieh گفت:

    اومدم دانلود کنم دیدم خیلیا شاکی بودن که جلد چهارمش منتشر نشده الان نمیدونم جلد یک تا سومشو بخونم یا نه؟ یکی به نویسنده بگه بابا تو که نمیتونستی بقیشو منتشر کنی اصلا 1تا3 هم رو نمینوشتی!

    1. Milad گفت:

      میتونید دانلود کنید. داستان سه جلد اول کامله. کسیم شاکی نیست منتظریم!

  35. محمد گفت:

    پس کی منتشر میشه خسته شدم

    1. CLONER گفت:

      خسته نباشی

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *