اللهم عجل لولیک الفرج
لطفا برای سلامتی و ظهور امام زمان (عج) صلوات بفرستید.

    دانلود رمان جدال مجنون وار با فرمت PDF و لینک مستقیم رایگان

    دانلود رمان جدال مجنون وار

    رمان جدال مجنون وار یک رمان عاشقانه به قلم زینب رحیمی میباشد.هم اکنون میتوانید جهت دانلود رمان با فرمت PDF و لینک مستقیم رایگان برای گوشی موبایل،ایفون،کامپیوتر و لپ تاپ از مجله هیلتن اقدام کنید.

    خلاصه و دانلود رمان جدال مجنون وار

    داستان درباره زندگی دو زوج است.زوج اول متشکل از دختری به اسم زینب و پسری به نام افشین.
    زینب دختر مغروری است که در شب ازدواجش اتفاق های وحشتناک و ناگواری را تجربه میکند و تمامی افکار و عقایدش را تغییر میدهد به همین سبب تمام احساس و علاقه اش را نسبت به افشین از دست میدهد.همین باعث شروع نفرتی بزرگ میشود که…

    بخش هایی از متن رمان جدال مجنون وار

    خواب بودم که با صداي جيغ و داد
    زينب از خواب شيرينم پريدم. با ترس روي تخت نيم خيز شدم و به اطرافم با ترس نگاه ميکردم.
    زينب : فاطي ذليل شده پاشو ديگه از
    کلاس جا موندم. صد بار ميگم صبح تا شب نشين به حرف زدن با زهرا. تو که انقدر خوابت سنگينه ، پس چرا تا نصف شب بيدار ميموني. اه پاشو ديگه .

    اوه خدا به خير کنه. باز صبح شد و اين اجي ديوونه من شروع کرد داد و بيداد کردن. الحق که اوباهتي داره که ازش حساب ميبريم. ناچارا بلند شدم اما به محض اينکه زينب رفت بيرون ، لبخندي نشست روي صورتم و دوباره خزيدم زير پتو و چشمام رو بستم که يهو از فرياد زينب حس کردم علاوه بر اينکه پرده گوشم پاره شد ، پنجره ها هم به لرزه درومدن .
    زينب : فاطمههههههههه

    واي بس کن ديگه زينب ، کم داد بزن سرم رفت. بخدا اصلا امروز حس دانشگاه ندارم. شما بريد بيخيال من بدبخت بشيد. اه يکم درکم خوبه ، بدبخت شوهرت با اين اخلاقت ، والا .
    زينب : هوي پاشو ببينم ، چي واسه خودت بلغور ميکني ، شما خيلي بيجا کردي که حس نداري بياي دانشگاه ، بگو اجي ديشب دير خوابيدم ، خوابم مياد. پاشو ، گمشو آماده شو تا اون روي من رو نديدي.
    زهرا : راست ميگه ديگه پاشو ، چقدر ميخوابي؟ پاشو يه آب بزن صورتت ، يه چيز بخور تا بريم ، پاشو گلم دير شده
    -اوف نه خير مثل اينکه بيخيال نميشن . ناچارا بلند شدم و رفتم دست و صورتم رو شستم. اومدم بيرون ديدم زينب مثل ميرغضب داره نگام ميکنه. توجه نکردم و رفتم تو اتاق سمت کمد لباس هام يه مانتو لي با شلوار لي آبي پوشيدم و يه شال آبي روشنم انداختم سرم و يکم آرايش هم کردم و از اتاق زدم بيرون. وارد آشپزخونه شدم و يه ليوان شير ريختم و با يه کيک برداشتم و رفتم نشستم رو ميز و شروع کردم خوردن که يهو سنگيني نگاه زينب رو حس کردم. با اخم بهش نگاه کردم و نگاهم رو ازش گرفتم که يهو با داد زينب خانم شکست گلوم.
    زينب : هوووي پاشو ببينم ، دو ساعته علاف خانوم شديم حالا نشسته در کمال آرامش صبحونه ميخوره و اخمم ميکنه واسمون. انگار يه چيزم بدهکار شديم.

    لینک های دانلود رمان

    ارسال دیدگاه

    © تمامی حقوق مطالب برای وبسایت دانلود رمان محفوظ است و هرگونه کپی برداری بدون ذکر منبع ممنوع و شرعا حرام می باشد.
    طراحی و کدنویسی : رضا دلیر