اللهم عجل لولیک الفرج
لطفا برای سلامتی و ظهور امام زمان (عج) صلوات بفرستید.

    دانلود رمان خان زاده آیلین و اهورا با لینک مستقیم

    دانلود رمان خان زاده

    رمان خان زاده روایتگر داستان دختری به نام ایلین میباشد که برای نجات مردم روستای خود تن به ازدواج با پسر خان زاده ای میشود تا برای آنها وارث بیاورد… . نویسنده ی این رمان مشخص نیست اما آنرا در کانال تلگرامی شخصی خود به اشتراک گذاشته است که هم اکنون میتوانید آنرا از بخش دانلود رمان در مجله اینترنتی هیلتن نیز دریافت کنید. جهت دانلود رمان خان زاده با فرمت pdf به ادامه مطلب مراجعه کنید.

    خلاصه و دانلود رمان خان زاده

    رمان خان زاده داستان دختری به نام ایلین را روایت میکند که برای نجات مردم روستایش با پسر خانی بزرگ به نام اهورا ازدواج میکند تا برای آنها وارث بیاورد و… .

    رمان آپدیت شد و تا پارت 157 قرار داده شد. سه شنبه – ۲۶ شهریور ۱۳۹۸

    بخش هایی از متن رمان خان زاده

    از هر طرف صدای پچ پچ میومد. از خجالت سرم و پایین انداخته بودم و چیزی نمی گفتم اما توی دلم غوغا بود. قرار بود امشب خان روستای کرد نشین ها چند شبی رو خونه ی ما مهمون باشند اما همه می دونند خان برای پیوند زدن روابط، من رو برای پسر شهریش در نظر گرفته. خسته از نگاه ها از خونه ی کاه گلی مون بیرون زدم و به سمت پدرم که داشت مرغ ها رو برای ورود خان به مرغداری میفرستاد رفتم. با دیدنم لبخندی زد و گفت

    حاضری دخترم؟ الاناست که ارباب برسه. نمیدونستم چطور حرفم رو بزنم. با کمی این پا و اون پا کردن گفتم آقاجان…میگن که ارباب من و برای پسرش در نظر گرفته.
    با خوشحالی سر تکون داد و گفت
    آره.همای سعادت روی شونه ت نشسته دخترم… آخ.. چطور مقابل پدرم وایسم و بگم من دلم نمیخواد زن پسر شهری ارباب بشم. اون شهر درس خونده…خان زادست… از قبیله ی کردهاست… من دختر ساده ی روستایی چطور می تونم با چنین مردی ازدواج کنم؟ با هزار سرخ و سفید شدن خواستم حرفم و بزنم که خاتون داد زد ارباب اومد.
    تمام تنم عرق کرد. ارباب ماشین داشت. اون هم ماشینی که توی عمرم ندیده بودم.
    آخ آیلین مگه تو جز تراکتور و وانت مش رحمان ماشین دیگه ای دیدی؟
    ماشین با عظمت ارباب ایستاد.ترسیده پشت پدرم سنگر گرفتم.
    در ماشین باز شد و ارباب با ابهت پیاده شد.جرئت سر بلند کردن و نگاه کردن به خان زاده رو نداشتم.
    پدرم به پهلوم زد و گفت
    برو داخل چشم سفید. سری تکون دادم و با دو پای اضافه فرار کردم. همه ی دخترا پشت پنجره ایستاده بودن. طیبه با به به و چه چه گفت خان زاده رو ببین ماشالله رستم دستان میمونه.بیا آیلین..بیا نگاه کن که خوش‌خوشانت شده.
    به سمت شون رفتم و از پنجره سرکی به بیرون کشیدم.
    با دیدن خان زاده ی قد بلند و هیکلی صورتم از خجالت قرمز شد.
    انقدر قد بلند بود که من تا زیر زانوشم نمی رسیدم.
    طیبه خم شد و کنار گوشم گفت
    _خوب نگاش کن،قراره با خان زاده برای قبیله ی کرد ها وارث بیاری دختر…

    صورتم قرمز شد و یک قدم به عقب رفتم.
    سمانه با دل سوزی گفت
    سنش بالا میزنه آیلین تو هنوز هفده سالت هم نشده اما خان زاده کمه کم سی و پنج سالشه… سری به ترس تکون دادم و گفتم من باهاش ازدواج نمی کنم..
    خاتون که حرفم و شنید پشت دستش کوبید و گفت
    _دیگه این حرف و نزن گیس بریده…ارباب خودش ازت خواستگاری کرده اگه با خان زاده ازدواج کنی تاج سرشون میشی ما هم به یه نون و نوایی می‌رسیم. روستا از این فقر نجات پیدا میکنه. تو که نمیخوای با خودخواهی اجازه بدی کل روستا توی این اوضاع بمونه؟

    سکوت کردم…دستم و گرفت و گفت
    _چای ریختم بیا برای ارباب و خان زاده ببر بذار چشم خان زاده بهت بیوفته یک دل نه صد دل عاشقت میشه.

    سکوت کردم.چه دل خوشی داشت خاتون. خان زاده هزار تا دختر شهری دیده بود من و با این لباس های محلی و این ریخت و قیافه نمی پسندید.
    تا بخوام اعتراض کنم سینی چای و به دستم داد و به سمت اتاق فرستادم.
    سینی توی دستم می لرزید. به اتاق رفتم و با صورتی از خجالت قرمز شده در و باز کردم
    به محض باز کردن در خان زاده رو روبه روی خودم دیدم. که گویا قصد بیرون اومدن داشت.
    با دیدنم صورتش جمع شد و از جلوم کنار رفت.
    دستام شروع به لرزیدن کرد. از خجالت حتی نمی تونستم یه قدم دیگه برم جلو.
    ارباب با دیدنم با به به چه چه گفت
    ماشالا ماشالا چه دختر با کمالاتی بزرگ کردی علی. بابا با اشتیاق سر تکون داد و گفت کنیز شماست. دخترم چایی رو بیار.
    خواستم یک قدم جلو برم که خان زاده گفت
    اونی که به خاطرش وادارم کردی تا اینجا بیام اینه بابا؟ سر جام قفل کردم. لحجه ش هم شهری و با کلاس بود. ارباب با چشم غره گفت آیلین از هر نظر برای تو مناسبه!
    صدای طعنه آمیز خان زاده مثل پتک توی سرم کوبیده شد
    _من هیچی تو خودت راضی میشی این دختر برات وارث…
    حرفش و به حرمت بابام قطع کرد و با عصبانیت از اتاق بیرون زد.

    عکس شخصیت های رمان خان زاده

    عکس شخصیت های رمان خان زاده
    آیلین در رمان خان زاده
    عکس شخصیت های رمان خان زاده
    اهورا در رمان خان زاده

    لینک های دانلود رمان خان زاده

    لینک دانلود در سایت قرار داده شد. جهت اطلاع از آپدیت‌ها و خواندن پارت‌ها به صورت روزانه در کانال تلگرام ما عضو شوید.
    Telegram: @HiltunMag

    جهت دانلود رمان پس از ورود به صفحه، جواب عبارت ریاضی را با اعداد انگلیسی (مانند 1،2،3 و…) وارد کنید.

ارسال دیدگاه

  1. Mary گفت:

    دقیقاکی لینک دانلودرمان خانزاده رومیزارین

  2. ناشناس گفت:

    ینی چی هر بار پارت جدید میاد باید دوباره پی دی اف. دان کنیم

  3. ailin گفت:

    براچی اینقد کم بود کی اپدیت میشه؟

    • Milad گفت:

      درود. تا الان همینقدر از رمان منتشر شده. میتونید توی کانال تلگرام عضو بشید تا از آپدیت ها با خبر بشین.
      آیدی کانال HiltunMag@

  4. Seti گفت:

    خیلی قشنگه ولی این ک کامل نیست!!!

  5. negar گفت:

    خییییلی قشنگه لطفا بقیشم بزارین حتما

  6. Ali گفت:

    سلام چرا پارت هاتون رو دیر به دیر و می گذارید.اخه الان داخل روبیکا از شما جلوتره.لطفا شما جلوتر از روبیکا بزارید.

  7. Donyam گفت:

    این جمعه چرا نگذاشتین ؟!
    رمان خوبیه بی صبرانه منتظرشم

  8. eblis گفت:

    چرا دانلود نمیشه؟

  9. آنیا گفت:

    والا الان 21خرداده و خبری از پارت پنجاه وپنج به بعد نیس مگه قرار این نبود که هر هفته آپدیت بشه ‘-‘ ؟؟؟؟!!!!

    • Milad گفت:

      درست میفرمایید. ولی گاهی ممکنه برای ماهم مشکلاتی پیش بیاد که باعث بشه از برنامه عقب بیوفتیم.
      رمان الان آپدیت شده و تا پارت 65 که آخرین پارت منتشر شده هست، قرار داده شده.

  10. M.k گفت:

    چرا پارت پنجاه شیش تا شصت و پنج دانلود نمیشه

  11. گفت:

    سلام.خسته نباشید.ببخشید چرا پارت پنجاه و شیش تا شصت و پنج دان نمیشه؟

  12. گفت:

    چرا دانلود نمیشه؟

  13. Sogand گفت:

    سلام چند روزی یکبار آپدیت میشه؟؟

  14. Sogand گفت:

    سلام کی آپدیت میشه؟؟

  15. Sogand گفت:

    کی آپدیت میشه؟؟!

  16. hermis گفت:

    سلام دوست عزیز پارت های جدید رو کی میزارید

  17. Raha گفت:

    خدایشش چرا انقد فس فس اخه الان من تا پارت هشتاد میخاممم😣😣

  18. ستاره گفت:

    سلام….امروز پارت جدید خان زاده میزارید؟

  19. فاطمه گفت:

    ببخشید چهموقع پارت های جدید رمان رو تو سایت قرار میدین

  20. hermis گفت:

    پس کی پارت های جدیدی رو میزارین تو تلگرام که پی دی اف رمان رو نداریم لطفا زود تر تو سایت بزارینش ممنون

  21. Zeynab گفت:

    چرا انقد طول میکشع؟؟؟؟😡

    • Milad گفت:

      نویسنده روزی یه پارت منتشر میکنه که تو کانال تلگرام میزاریم
      هر هفته ام توی سایت اپدیت میشه

  22. شهره گفت:

    با تشکر از رمان های جذاب شما
    مرسی واقعا

  23. z_A گفت:

    سلام چرا پارت های بعدی رو نمیذارید آخه ؟؟

  24. الهام گفت:

    سلام واقعا رمان قشنگیه خواهشنا بقیشو بزارین من یه روزه همشو خوندم و لذت بردم

    • Milad گفت:

      سلام، هر هفته جمعه/شنبه توی سایت آپدیت میشه.
      توی کانال تلگراممون هم هرشب یه پارت میزاریم. ایدی کانال:
      @HiltunMag

  25. صبا گفت:

    باسلام.میشه بگید چطوری می تونم الباقی رمان خانزاده .اهورا وایلین و بخونم یا خریداری کنم؟

    • Milad گفت:

      رمان هر هفته توی سایت آپدیت میشه. همچنین میتونید از کانال تلگراممون برای خوندن پارت‌های روزانه استفاده کنید. ایدی:
      @HiltunMag

  26. sara گفت:

    سلام چرا پارت هاي جديد و نميزاريد منتظريم

  27. s.h گفت:

    نمیشه یکم بیشتر داستانو بگید؟ هر شب ۱ پارت اونم‌انقدر کوتاه خیلی کمه آدم کلافه میشه

  28. lord گفت:

    سلام از پارت 89 به بعد ادامه نداره؟ کی میزارید ادامشو؟

  29. عوطفه گفت:

    سلام من همه رو راحت دان کردم به جزدوتادینک آخر جمع و تفریق مسخره میپرسه درنهایت هم میگه جوابت اشتباس!!یعنی چی اخه:(

  30. مهرسانا گفت:

    سلام پارت جدید رمان خانزاده رو میزارین😥😥

  31. فرشته گفت:

    پارت های 97 به بعد کی قرار داده میشه تو سایت؟

  32. مهتاب گفت:

    سلام چرا ديگه نميزاريد لينك جديد رو

    • Milad گفت:

      هر هفته جمعه یا شنبه ها آپدیت میشه. اما گاهی (شاید هر چند ماه یکبار) به خاطر مشکلات چند روز تاخیر داشته باشیم.

  33. reyhane گفت:

    سلام ببخشید میخواستم بپرسم داخل چنلتون تو تلگرام چه زمانایی این رمان اپ میشه؟

  34. pardis گفت:

    دوباره کی اپدیت میشه

  35. atefe گفت:

    سلام خسته نباشین.چراا واقعااا نزاشتین رمان تموم بشه بعد منتشر کنین؟؟؟ این طوری واقعااا واس من خواننده سخته.اخه تیکه تیکه است و از همه مهم تر این ک خیلییی قصه ی کمی تو پارت بندیش جمع بندی میش.ی جورایی حس ادمو لا اقل از اون فضایی ک توشع ارضا نمیکنه

  36. ناریکا گفت:

    سلام.
    پارت های بعدی رو چه زمانی میزارید؟؟؟

  37. M.n گفت:

    توکانال تلگرام سرچ کنین خانزاده کاش قسمتهای بیشتری بذاره کانالش

  38. Reyhane گفت:

    چرا اینقد دیر به دیر پارت ها رو میزارین حتی تو تلگرام هم روزی ۱ پارت میفرسین لطفا روزی چن پارت ناقابل بزارید تا ماهم متوجه بشیم داستان از چه قراره

  39. eli گفت:

    کی پارت های بعدی شو میزارین؟

  40. زهرا گفت:

    تا حالا از این رمان های چرت و پرت ن خونده بودم تا یهو اتفاقی در مورد این رمان کنجکاو شدم .و اولش خوشم آمد بعد فهمیدم آدم هایی که پشت گذاشتن این رمان هستند نمیدونم چه قصدی دارند که دوست دارند خواننده را بازی بدهند مثل اسب سواری که دوست داره اسبش هر جا که خواست ببره .البته شرمندم از این که این مثال به کار بردم …در این مورد مثال بهتری به ذهنم نرسید دوست بنده نویسنده است و میدونم نوشتن یه رمان چقدر سخته ولی اینم مسخره است که یه پاورقی به عنوان یه پارت نوشته بشه و بعد نویسنده را تمام طول روز درگیر و گرفتار کنه .به نظرم یه نوع اعتیاد که واقعا برای زندگی سمه تازه زمان دانلود هر پارت کلی برنامه و اپیکیشن جدید وارد موبایلت میشه که فاجعه است .چه قصدی پشت این مدل رمان گذاشته شدنه خدا داند و هر کس با عواقب نیتش زندگی کنه ان شاالله. متنفرم از بازی خوردن و پشیمون چرا همچین رمان های چرت و پرتی شروع کردم به مطالعه هر چند نه راغبم و نه دیگه دنبالش و این مدل بازی دادن مخاطب برام جالبه .

© تمامی حقوق مطالب برای وبسایت هیلتن محفوظ است و هرگونه کپی برداری بدون ذکر منبع ممنوع و شرعا حرام می باشد.
طراحی و کدنویسی : رضا دلیر