اللهم عجل لولیک الفرج
لطفا برای سلامتی و ظهور امام زمان (عج) صلوات بفرستید.

    دانلود رمان همسر دهاتی من

    دانلود رمان همسر دهاتی من

    رمان همسر دهاتی من نوشته شده توسط گیسو یک رمان عاشقانه بسیار زیبا میباشد که هم اکنون میتوانید با فرمت pdf و لینک مستقیم و رایگان از مجله اینترنتی هیلتن دریافت کنید. جهت دانلود رمان همسر دهاتی من کامل به ادامه مطلب مراجعه کنید.

    خلاصه و دانلود رمان همسر دهاتی من

    داستان در رابطه با مردی است که گرفتن زن دومش برایش دردسر هایی ایجاد میکند و… .

    بخش هایی از متن رمان همسر دهاتی من

    ترمه:
    خانواده ام بخاطر پول من و فروختن و مجبورم کردند همسر کیان استاد مغرورم بشم استادی که هر روز سر کلاس به بدترین شکل تحقیرم میکرد و مسخره ام میکرد کسی که تمام این مدت عاشقش شده بودم اما جرئت ابراز احساساتم رو نداشتم چون به بدترین شکل احساساتم رو له میکرد و مسخره ام میکرد وقتی فهمیدم بابام من و بخاطر پول فروخته و باید پسری که نمیشناسم ازدواج کنم خیلی ناراحت شدم میخواستم فرار کنم اما وقتی مادر کیان رو دیدم فهمیدم مادر استاد ته دلم خوشحال شدم غیابی به عقد کیان در اومدم داخل اتاق حجله منتظرش شدم اما با شنیدن حرف هاش و رفتارش حس کردم قلبم به بدترین شکل ممکن شکست بدون اینکه حتی بهم نگاه هم کنه از اتاق رفت بیرون و تنهام گذاشت.
    ترمه؟! با شنیدن صدای مادر جون با صدای آرومی لب زدم: بله خانوم؟!
    بدون خجالت لب زد:
    کیان بهت دست زد؟! حس کردم گونه هام از خجالت قرمز شد با شنیدن حرفش سرم و پایین انداختم و با صدایی که از ته گلوم‌در میومد لب زدم: نه.
    پسرم بیماری جنسی داره خوب! با چشمهای گرد شده بهش خیره شدم که بدون توجه بهم ادامه داد: اگه میخوای بدستش بیاری اول دلش رو بدست بیار تا بتونه بهت نزدیک بشه و حامله بشی اونوقت برای همیشه همسر و خانوم خونش میمونی وگرنه میشی کلفت زن و بچه هاش.
    داشتم به حرف های مادر کیان فکر میکردم حق با اون بود باید اول دل کیان رو بدست میاوردم اما چجوری!
    کیان بشدت از من متنفر بود همیشه بخاطر چهره ام و سادگی بیش از حدم تحقیرم میکرد چجوری میتونم اون و عاشق خودم کنم استاد مغرور و جذاب دانشگاه که خیلی از دختر های پولدار و خوشگل آرزوی بودن باهاش رو داشتند اما کیان به هیچ دختری محل سگ نمیداد حالا چجوری باید کاری میکردم عاشق من بشه!دختر فقیر روستایی بودم که پدر و مادرم بخاطر پول من و فروخته بودند هر لحظه که میگذشت نا امید تر از قبل میشدم داخل اتاق روی تخت نشسته بودم که صدای باز شدن در اتاق اومد نگاهم و به دختر جوونی انداختم که داخل اتاق اومده بود سئوالی بهش خیره شده بودم که گفت:
    خانوم گفتن این بدم به شما و برای امشب شما رو آماده کنم. نگاهم و به جعبه ی داخل دستهاش دوختم متعجب لب زدم: اون چیه امشب چخبره؟!
    امشب خانوم برای جشن ازدواج شما و آقا کیان جشن گرفتن و کلی مهمون دعوت شده خانوم دستور دادند تا برای شب شما رو آماده کنم. باشه ولی باید چیکار کنم.شروع کرد به توضیح دادن با دقت به حرف هاش گوش دادم و کارهایی که میگفت رو انجام میدادم تقریبا نزدیک ساعت نه بود که آماده شده بودم نگاهی داخل آینه به خودم انداختم دیگه خبری از اون دختر پر مو و ابروهای پهن نبود خیلی تغیر کرده بودم.
    خانوم؟! به سمت دختر خدمتکار برگشتم و لب زدم: بله؟!
    خانوم بزرگ گفتن بهتون بگم بیاید پایین همه اومدن و منتظر اومدن شما هستن. باشه الان میام.
    با رفتن خدمتکار با استرس نگاهی به خودم داخل آینه انداختم خیلی تغییر کرده بودم
    انگار اصلا خبری از اون دختر دهاتی با صورت پر مو و ابروهای پهن و صورت کثیف نبود
    شبیه دخترهای آرایش کرده و پولدار دانشگاهمون شده بودم لبخندی از سر ذوق زدم حتما کیان خوشش میومد
    ازم برای بار آخر نگاهی به خودم داخل آینه انداختم و به سمت بیرون حرکت کردم
    از پله ها پایین رفتم با دیدن جمعیتی که داخل سالن جمع شده بود نفسم رفت
    این همه آدم برای مهمونی زیاد بود خانوم بزرگ با دیدنم روی پله ها با صدای بلندی گفت:
    اینم عروس من ترمه! با شنیدن صداش همه ی نگاه ها به سمتم برگشت‌ از دیدن اون همه آدم و حالا اینکه همه شون بهم خیره شده بودند معذب و خجالت زده شده بودم آخرین پله رو هم اومدم پایین و به سمت خانوم بزرگ رفتم و کنارش ایستادم همگی به سمتون اومدند بعضیا تبریک گفتند بعضیا نیش زدند بعضیا آرزوی خوشبختی کردند و بعضیا تحقیر کردند در جواب همشون فقط لبخند میزدم. کنار کیان ایستاده بودم که یکی از دوست های کیان گفت: همسر خوشگلی داری کیان خیلی آشناست برام اما نمیدونم کجا دیدمش.
    کیان پوزخندی زد و گفت:
    واقعا نشناختی سینا؟! نه.
    کیان نگاه تحقیر آمیزی بهم انداخت که باعث شد سرم و بندازم پایین صدای تمسخر آمیزش بلند شد:
    همون دانشجوی دهاتی که چرک و کثافط از سر و صورتش میبارید الان مامانم لباس گرون قیمت تنش کرده بردتش آرایشگاه این شکلی شده. همه ی دوستاش با شنیدن حرفش زدند زیر خنده اشکام روی صورتم جاری شده بودند کیان به بدترین شکل ممکن دلم رو شکسته بود سرم و بلند کردم و با چشمهای اشکی بهش خیره شدم با صدای خشدار شده از گریه لب زد: ازت متنفرم!
    بدون اینکه منتظر بمونم چیزی بگه سریع ازش دور شدم و به سمت بالا رفتم
    داخل اتاق شدم و در قفل کردم خودم و پرت کردم روی تخت و با صدای بلندی شروع کردم به گریه کردن چرا کیان من و تحقیر کرد چرا!

    لینک های دانلود رمان همسر دهاتی من

    به زودی رمان به صورت کامل در سایت قرار داده میشود. جهت اطلاع از آپدیت ها در کانال تلگرام ما عضو شوید.
    Telegram: @HiltunMag

ارسال دیدگاه

  1. آتنا گفت:

    ببخشید…اما من هرچه قدر روی کلید دانلود میزنم دانلود نمیشه؟

  2. سیمین گفت:

    مرسییی
    اما خب لینک دانلود خرابه !

  3. شهره گفت:

    هنوز متشر نشده که بزارید ؟

© تمامی حقوق مطالب برای وبسایت هیلتن محفوظ است و هرگونه کپی برداری بدون ذکر منبع ممنوع و شرعا حرام می باشد.
طراحی و کدنویسی : رضا دلیر