اللهم عجل لولیک الفرج
لطفا برای سلامتی و ظهور امام زمان (عج) صلوات بفرستید.

    دانلود رمان نذار دنیارو دیوونه کنم با فرمت PDF و لینک مستقیم رایگان

    دانلود رمان نذار دنیارو دیوونه کنم

    رمان نذار دنیارو دیوونه کنم یک رمان عاشقانه زیبا به قلم رویا رستمی میباشد.هم اکنون میتوانید جهت دانلود رمان با فرمت PDF و لینک مستقیم رایگان برای گوشی موبایل اندروید, ایفون, کامپیوتر و لپ تاپ از طریق مجله اینترنتی هیلتن اقدام کنید.

    خلاصه و دانلود رمان نذار دنیا رو دیوونه کنم

    می خواهم از دختری بنویسم که تنش زیر رگبار نفرت مردی هست که این دختر گذشته اش رو دزدید.
    دختری که خدمتکار خانه ی مردی شد که تا دیروز جرات نداشت حتی تندی کند…
    روزگار تلخ می چرخد اما هنوز یک چیزهایی هست…
    چیزهایی که قرار است گرفتار کند دختری رو که از زور کتک مردی سرد و مغرور زبانش بند آمد و لال شد…

    بخش هایی از متن رمان نذار دنیا رو دیوونه کنم

    صدای بی حال رضا خستگی را در تن پانیذ هم زنده می کرد.
    -خوبم دختر قشنگم،تو راهم.نمی دونم دقیق کی می رسم.
    پانیذ دلخور گفت:نمی شد با هواپیما برین نه با ماشین؟
    -من عاشق رانندگیم.بعدم شیطون تو که می دونی چرا با هواپیما نمیرم.
    لبخند تازه کرد روحش را !رضا تا مجبور نمی شد سوار هواپیما نمی شد.ترس در سلولهایش می دوید وقتی هواپیما بی رحمانه اوج می گرفت.مرد گنده می ترسید و پانیذ را به خنده ای شیطانی وا می داشت.
    -دخترکم صدات خوشحاله،بگو ببینم چه خبری برام داری؟
    شوق پرواز کرد و روی شانه های پانیذ نشست.
    -عمو معدلم بیست شد.اینم دیپلمم.حالا قول شما چی میشه؟
    صدایی غیر از صدای رضا با تمسخر گفت:باز تو از فرصت استفاده کردی برا بابام خودشیرینی کنی؟
    بی رحمی کلماتش شلاق می شد بر پیکر دختر جوان!
    پانیذ برگشت.رامبد بود.تنها پسر و بهتر می شد گفت تنها فرزند رضا.پسری که انگار قسم خورده بود فقط بیازارد دل این دختر یتیم و رنج دیده را !
    پانیذ به سویش برگشت.همیشه از او می ترسید.در عین اینکه احساس متفاوتی به او داشت.حسی درگیر عشق و ترس!
    رامبد با لحن بدی گفت:بابام پشت گوشی مرد جوابشو بده.زل نزن به من، دیوانه!
    گوش داد به صدایی خسته ایی که خوش آهنگترین صدای عالم بود.
    -من سرقولم هستم دختر خوشگلم.ویلون شما آماده اس.تا چند روز دیگه با پست میاد برات.
    پانیذ بدون توجه به مردی که دست به سینه نگاهش می کرد با هیجان گفت:راس میگین عمو؟
    صدای رضا ملودی شد در پوزخند صداردار رامبد:بله عزیزم..برات گذاشتم….
    جمله اش تمام نشده بود که صدای وحشتناک کوبیدن چیزی به گوش رسید.پانیذ با وحشت فریاد کشید:
    -عمو؟ عمو جون؟
    هیچ صدایی به غیر صداهای عجیب و غریبی که بی شک مانند صدای تصادف بود به گوش نرسید.رامبد با عجله به سویش هجوم آورد .وحشیانه گوشی را از دستش
    گرفت و چندین بار پشت سر هم پدرش را صدا زد.اما هیچ صدایی برای دلخوشیش هم به گوش نرسید.رامبد با چشمانی به خون نشسته زیر لب گفت:
    -خدا به داد برسه.

    لینک های دانلود رمان

ارسال دیدگاه

© تمامی حقوق مطالب برای وبسایت دانلود رمان محفوظ است و هرگونه کپی برداری بدون ذکر منبع ممنوع و شرعا حرام می باشد.
طراحی و کدنویسی : رضا دلیر