دانلود رمان اتاق کاهگلی

دانلود رمان اتاق کاهگلی

دانلود رمان اتاق کاهگلی با لینک مستقیم و فرمت pdf بدون سانسور رایگان

دانلود رمان اتاق کاهگلی

رمان اتاق کاهگلی یک رمان عاشقانه و درام و ترسناک بسیار زیبا به قلم سروش.م میباشد که در دو جلد نوشته شده است. بر اساس گفته ی نویسنده رمان بر اساس داستانی واقعی است و چاشنی ماورا و الطبیعه دارد. رمان به دو زبان دوم شخص و سوم شخص نوشته شده است و در رابطه با اتاقی کاهگلی است که هرکس در آن اقامت میکند اتفاقات بدی را تجربه میکند. جهت دانلود رمان اتاق کاهگلی pdf با لینک مستقیم بدون سانسور و رایگان از مجله اینترنتی هیلتن اقدام کنید.

خلاصه و دانلود رمان اتاق کاهگلی

داستان در رابطه با زندگی فردی است که در یک اتاق نفرین شده مجبور به اقامت میشود و اتفاق هایی نیز پس از اتمام اقامت آن در اتاق می افتد که زندگی یک خانواده را تحت تاثیر میگذارد و… .

کانال تلگرام هیلتن

چند جمله تبلیغاتی :

۱ – وقتی شما در اتاق اقامت دارید… شما نیستید که مالک اتاقید، آنها مالک شما و اتاق هستند .
۲ – یک داستان عاشقانه، که شاید پایان خوش آن با خون ریختن تمام شود.
۳ – اتاق نفرین شده است… ادعای مالکیت نکنید… .

جهت دانلود جلد دوم رمان اتاق کاهگلی بر روی لینک زیر کلیک کنید.
دانلود رمان جن گیری شیدا

بخش هایی از متن رمان اتاق کاهگلی

یییی

ترسیده بود … می دوید … پاهایش درد گرفته بود … در مکانی شبیه جنگل است… اطرافش فقط درخت می دید… به
نظر می امد کسی دنبالش کرده … فقط یک نفر نبود … چند نفر بودند … به قصد کشتن دنبالش می کنند … هر لحظه
ترسش بیشتر می شد و از میان درخت ها می گذشت … داد و فریاد میزد و درخواست کمک می کرد … همه جا
بودند … چهره شان معلوم نبود … به میان درخت ها پناه می برد ، اما امن نبود … هیچ جا امن نبود … به درختی تکیه
داد و نفس نفس زد … رنگش پریده بود و مثل گچ سفید شده بود … دستانش می لرزید … مانند سایه های سیاهی از
اطرافش رد می شدند … به درخت تکیه داده بود و محکم چسبیده بود … کمی استراحت کرد … از خستگی نفس
های عمیق و کوتاهی می کشید … دستش را روی پیشانی اش کشید … انگار دیگر اتفاقی نیوفتاد … خیالش آسوده
شد … از پشت درخت ، دست بزرگ و سفید رنگی به سمت صورتش آمد … پنجه هایش را به گونه ها و لپش کشید
… از درخت دور شد … پشت درخت نگاه کرد … چیزی ندید … هیچ کسی نبود … صورتش زخمی شده بود و از جای
پنجه ها خون می آمد … پشت سرش صدای خرناس و نفس کشیدن شنید … بیشتر لرزش گرفت … ترس مالکش
شده بود … چانه ها و لب هایش هم می لرزید … از ترس نمی خواست پشت سرش را نگاه کند … رویش را که بر
گرداند چهره راننده را دید … همان چهره شیطانی و وحشتناک … پیشانی اش خونی بود … چشمانش سیاه بود …
رنگ پوستش سفید و به او خیره شده بود … راننده لب هایش تکان می خورد و خیلی آرام زیر لب چیز هایی می
گفت … از ترس نفسش بند آمده بود و سر جایش خشکش زده بود … جیغ بلندی کشید …
اسم من سهیل هست … 91 سالمه و تازه دانشگاه قبول شدم … رشته مهندسی شهر سازی . شاید بگی چه رشته ای
اما این رشته ی منه و دوست دارم این رو بخونم . اگه این رشته به درد نخور بود حتما از این دانشگاه حذف میشد .
باید بگم خدا پدر و مادرم رو حفظ کنه چون اسمم الیقمه . مثل ستاره سهیلم و کم پیدام میشه … دیر پیدام میشه و
زود میرم . دوست و آشنا زیاد دارم ولی حوصله سر و کله زدن با کسی رو ندارم . شاید هم فکر کنی آدم اجتماعیی
نیستم، درست فهمیدی زیاد رابطه ای ندارم… اما همچین آدم تو داری هم نیستم . زیاد از فیلم و تلویزیون خوشم
نمیاد و کتاب رو بیشتر ترجیح می دم … چون حسی که کتاب به ادم منتقل میکنه بیشتر از فیلم دیدنه … از رمان های
ترسناک و هیجانی بیشتر خوشم میاد … تا حاال رمان های زیادی خوندم و بیشتر از همه از رمان های آلفرد هیچکاک
خوشم اومد … حتی فیلم هاش هم دیدم از تمامی فیلم ها هم فقط فیلم های هیچکاک رو دوست دارم . از نوشتن هم
خوشم میاد و از بچه گی می نوشتم … ولی در کل فقط دو تا رمان خوب نوشتم و بایگانی کردم در گنجینه ای زیر
تختم … می پرسی چرا بایگانی؟ … چون دوست ندارم کسی از کارهام با خبر شه … غیر از رمان هام چیز های دیگه
ای هم توی گنجینه ام هست که … بهتره تمومش کنم … گفتم که … خصوصیه .
فردا صبح ساعت 5 باید از خواب بلند بشم و حرکت کنم به سمت شهر دانشگاهم … اول اتاقی که پدرم اجاره کرده
را ببینم و بعد هم بروم دانشگاه برای ثبت نام . یه چیزی یادم رفت ، در مورد خانواده ام ، پدرم بنگاه معامالت امالکی
داره و از همین راه سریع تر تونست اتاقی رو پیدا کنه … مادرم هم خانه داره … یه خواهر چهار سال بزرگتر از خودم
هم دارم که سه ماه پیش عروسیش بود و رفته دنبال خونه و زندگیش …

لینک های دانلود رمان اتاق کاهگلی

نظرات 0

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *