اللهم عجل لولیک الفرج
لطفا برای سلامتی و ظهور امام زمان (عج) صلوات بفرستید.

    دانلود رمان پرستار من با فرمت pdf و لینک مستقیم رایگان

    دانلود رمان پرستاره من

    پرستار من یک رمان عاشقانه میباشد.هم اکنون میتوانید برای دانلود رمان با فرمت pdf و لینک مستقیم رایگان برای گوشی های اندروید, ایفون, کامپیوتر و لپ تاپ از مجله اینترنتی هیلتن اقدام کنید

    خلاصه و دانلود رمان پرستار من

    داستان رمان پرستار من در رابطه با دختری میباشد که زندگی سرشار از پستی بلندی دارد.بر اثر یک اتفاق همه زندگی این دختر دچار تغییر میشود.شاید به سمت خوشبختی میرود شاید هم….

    بخش هایی از متن رمان پرستار من

    تند تند راه می رفتم وبا خودم حرف می زدم .ازکاری که می خواستم انجام بدم مطمئن نبودم، یعنی برام خطری نداره؟ زندگیم چی؟ زندگیم وسرنوشتم رو با دستای خودم خراب نمی کنم؟ “خدایا این کاری که می خوام انجام بدم برای دل مادریه که ازغصه فرزندش افسرده شده .خدای مهربونم تو همه یار و یاور من، تو این دنیایی …کمکم کن من راهنمایی ندارم تو این راه تاریکی که قدم گذاشتم تنهام نذار” از ترس و دلهره دستام یخ کرده بود .همیشه همین طور بود وقتی زیادی استرس داشتم قلبم تو دهنم بود .رسیدم به در خونه …نگاهی به ساختمان کردم .سه طبقه بود، بزرگ ومجلل .همون جوری که لیلا جون تعریف کرده بود .عین قصر می درخشید .یعنی این خونه فقط ماله پسرشه؟ خب آره دیگه اون خونه ای که ماله باباش بود ششصد متر زیربنا داشت .این که چیزی نیست !!!بالاخره زنگ رو زدم، اما عین بید می لرزیدم . یاد حرفای لیلا جون افتادم. ببین دخترم، این شغلی که من بهت واگذارمی کنم پرستاری از یه مریضه، اما درواقع این نیست، من می خواستم یه «_ آدم درست حسابی پیدا بشه و زندگی یه نفر رو که روز به روز توی باتلاق گناه وناپاکی فرو می ره رو نجات بده. من شرایطشو می گم، میل خودته قبول کنی یا نه !اما اگه قبول کنی به یه خانواده کمک کردی اون توی این سالها خیلی »… تغییر کرده .این کار پشتکار می خواد که تو هم …خوب فکر می کنم داری .حالا گوش کن شرایطمو »بله؟«: صدای اون شخصی که برای چندمین بار ازپشت آیفون بلند می گفت » مَ …منم «: نگذاشت به افکارم ادامه بدم .با صدای لرزونی گفتم » منم کیه دیگه؟ «: صدا گفت »… منم؟ خب « کمی فکرکردم، یادم اومد که مادرش گفت باید بگم با آقا شهاب کاردارم !وهمین رو هم گفتم .در باز شد و من با قدم هایی از تردید و ترس به داخل رفتم .همین طور که با نگاه مبهوت وارد ساختمان می شدم، پیش روم پسری رو دیدم که روی مبل لم داده .جلوتر رفتم، داشت منو نگاه می کرد .سلام دادم، با سرش جواب داد .به اوضاع خونه نگاه کردم. خیلی بهم ریخته بود .خراب تر ازاونی بود که مادرش می گفت .خونه ای به این شیکی پر ازکثیفی و نامرتبی، وسایل و تو باید برای اون همه چیز باشی، حتی خدمتکار «_: لباس ها درهم ریخته بود .بازم حرفای مادرش توی گوشم پیچید…

    لینک های دانلود رمان

ارسال دیدگاه

© تمامی حقوق مطالب برای وبسایت دانلود رمان محفوظ است و هرگونه کپی برداری بدون ذکر منبع ممنوع و شرعا حرام می باشد.
طراحی و کدنویسی : رضا دلیر