اللهم عجل لولیک الفرج
لطفا برای سلامتی و ظهور امام زمان (عج) صلوات بفرستید.

    دانلود رمان رحم اجاره ای جلد دوم

    دانلود رمان رحم اجاره ای جلد دوم

    رمان رحم اجاره ای جلد دوم در ادامه‌ی جلد اول این رمان نوشته شده است. نویسنده‌ی رمان مریم کلانتری است و هم اکنون میتوانید جهت دانلود رمان رحم اجاره ای جلد دوم با لینک مستقیم و رایگان با فرمت pdf از مجله اینترنتی هیلتن اقدام کنید.

    خلاصه رمان رحم اجاره ای جلد دوم

    داستان در رابطه با دختر فقیری است که برای به دست آوردن پول و خرج عمل خواهرش مجبور میشود صیغه‌ی فردی شود و به اصطلاح رحم‌اش را اجاره دهد تا آنها صاحب فرزندی شوند و… .

    بخش هایی از متن رمان رحم اجاره ای

    پول عمل خواهرت رو میدم اما! با صدایی که از شدت سرما و گرسنگی میلرزید گفتم: اما چی؟!
    باید صیغه ی پسر من بشی و رحمت رو اجاره بدی! خشک شده بهش خیره شده بودم توان زدن هیچ حرفی رو نداشتم با شنیدن صدای پر از درد خواهرم به سمتش چرخیدم با مظلومیتی که دل هر کسی رو به درد میاورد گفت: آبجی من گرسنمه.
    با درد بهش خیره شدم من حتی پولی نداشتم برای خواهرم غذا بخرم خواهرم مریضی قلبی داشت اگه اینجوری پیش بره حتی فکر کردن هم بهش قلبم رو به درد میاورد
    قبول میکنی تو نوه ی من رو بدنیا میاری و بزرگش میکنی میشی عروس من و در عوضش من تو و خواهرت رو همه جوره تامین میکنم. بخاطر خواهرم مجبور بودم قبول کنم با درد لب زدم: قبوله.
    نگاهم و به عمارت روبروم دوختم جایی که قرار بود برای همیشه زندگی کنم و شروع زندگی من باشه.

    چندسال‌بعد

    ستایش ندو مامان میفتی زمین! نگاه شیطونی بهم انداخت و شروع کرد به دویدن با حرص لب زدم: پدرسگ و ببین چجوری میخواد حرص من و دربیاره.
    چرا به پسر من فحش میدی؟! با حرص نگاهی به مامان نرگس کردم و لب زدم: حقشه!
    ستاره با صدای شیطونی گفت:
    دیوونس خاله ولش کن! تا خواستم به سمتش یورش ببرم با شنیدن صدای جیغ ستایش با ترس به سمتش برگشتم که با دیدن هیکل گلیش جیغی از حرص کشیدم که صدای خنده ی مامان نرگس و ستاره بلند شد باحرص ستایش رو که با لبخند دندون نما بهم خیره شده بود از روی زمین برداشتم و زیر لب غر زدم: توله سگ تو چرا انقدر شیطونی آخه نمیتونی یه جا بند بشی.
    ستایش رو دادم دست خدمتکار تا حمومش کنه خودمم به سمت اتاق
    رفتم تا لباس مناسب براش ببرم
    تقریبا چندسال از اونشب که رحمم رو اجاره دادم میگذره وقتی مامان نرگس
    من و به این عمارت آورد و غیابی با
    تعهدی که پسرش داده بود صیغه اش
    شدم و بچه ای که تا حالا پدرش رو ندیدم تو شکمم بزرگ کردم و بدنیا
    آوردم فکر میکردم بعد از بدنیا آوردن بچه مامان نرگس مارو میندازه بیرون
    ولی اون من و خواهرم ستاره رو بیرون
    نکرد و من و به عنوان عروسش میبینه‌
    از بابای ستایش هم تا حالا خبری نشده
    و خیالم راحته که نمیاد و ستایش رو ازم بگیره
    بهار خانوم! جانم.
    خانوم ‌کارت دارن! باشه الان میرم این لباس های ستایش رو هم ببر عوض کن بعدش بیارش پیش من.
    چشم خانوم. مامان نرگس کارم داشتید؟!
    نگاهی بهم انداخت و گفت:
    آره دخترم بیا بشین. با نگرانی روی مبل نشستم و لب زدم: چیزی شده؟!
    ببین دخترم ساشا داره برمیگرده! با بهت لب زدم: چی؟!
    ساشا داره میاد! با صدای لرزونی لب زدم: من و خواهرم باید بریم؟!دخترم چی من..
    مامان نرگس با حرفی که زدم با عصبانیت حرفم و قطع کرد و گفت:
    تو مادر نوه ی منی این چه حرفیه من فقط میخواستم از اخلاق ساشا برات بگم تا فردا که اومد باهاش کلکل نکنی دیگه از این حرفا نشنوم ازت فهمیدی؟! چشم.
    ساشا اخلاقش خیلی تنده اخلاقش خشنه ولی دل مهربونی داره باهاش کلکل نکن اون ستایش و به عنوان دخترش قبول نداره. امروز قرار بود پدر ستایش بیاد پدر بچم کسی که تا حالا یکبار هم ندیده بودمش و فقط از اخلاق خشن و بدش شنیده بودم خیلی از روبرویی باهاش میترسیدم از اینکه من و خواهرم رو بندازه بیرون و دخترم رو ازم بگیره حتی فکر کردن بهش هم قلبم رو به درد میاورد. مامان مامان.
    جونم. با چشمهایی که از خوشحالی برق میزد بهم نگاه کرد و گفت: بابا داره میاد.
    با لبخند لب زدم:
    آره. با خوشحالی دستاشو بهم کوبید و گفت: یعنی از این به بعد با بابایی میلیم بیلون.
    شیطون خانوم مگه من نمیبرمت بیرون. لباش و برچید و با سادگی لب زد: بلام بستنی نمیخلی.
    مامان اگه میتونی بیا من بگیل. با حرص داد زدم: ندو پدرسگ میخوری زمین.
    دنبالش حرکت کردم که ستایش رو کنار
    مرد جوونی دیدم با عصبانیت به
    سمتش رفتم و فحش میدادم:
    توله سگ مگه نگفتم‌ ندو میخوری زمین؟ نگاهی به مردی که ایستاده بود انداختم چیزی که اول از همه تو صورتش جلب توجه میکرد چشمهای سرد و یخیش بود نمیدونم چی تو صورتش داشت که باعث شد با صدای آروم و ترسونی بگم: با کسی کار داشتید؟!
    نگاه سردی بهم انداخت که از
    سردی نگاهش حس کردم تمام بدنم
    یخ زد بدوم اینکه سئوالم رو جواب بده
    به سمت خونه حرکت کرد با
    دهن باز بهش خیره شده بودم
    مرتیکه ی گوریل
    ستایش رو با حرص بغل
    زدم و لب زدم:
    یکبار دیگه بیای داخل حیاط بدوی میدم سگا بخورنت فهمیدی؟! با ترس و بغ کرده بهم خیره شد و با صدای مظلومی گفت: من و نده به سگا دیگه نمیام.
    آفرین دختر خوبی باشی میبرمت پارک بهت بستنی میدم. آخجون.
    داخل خونه شدم که مامان نرگس
    با دیدنم با صدای شادی گفت:
    دخترم بیا ساشا اومده! ناخوادگاه از دهنم پرید و با شیطنت گفتم: چی چی آورده!
    مامان نرگس با صدا خندید و گفت:
    بیا شیطونی نکن. با لبخند به سمتش رفتم با دیدن همون پسره ی گوریل کوه یخ که جوابم رو نداده بود لبخند روی لبام ماسید. پسرم اینم دختر خوشگلم بهار که بهت گفته بودم!
    سرش و بلند کرد و با چشمهای سرد و یخیش بهم نگاه حقارت آمیزی انداخت و گفت:
    همون دختری که بخاطر پول خودش و فروخت! شکسته شدن قلبم رو حس کردم شکسته شدن غرورم من بخاطر پول خودم و فروختم! من بخاطر خواهرم مجبور بودم سوزش اشک رو تو چشمام حس کردم با چشمهای اشکی بهش خیره شده بودم که مامان نرگس با صدای عصبی گفت: ساشا چی داری میگی؟!
    ساشا پوزخندی بهم زد و بلند شد
    و گفت:
    من میرم اتاقم استراحت کنم. و بدون توجه به قلبی که شکسته بود به سمت اتاقش حرکت کرد یه آدم چقدر میتونست سنگدل باشه بهار!
    دستی به صورتم کشیدم لبخند
    تلخی زدم و گفتم:
    بله مامان؟! مامان نرگس با ناراحتی لب زد: دخترم ناراحت نشو من..
    ناراحت نشدم حق داشت همچین فکری بکنه. تا خواست حرفی بزنه گفتم: من میرم یکم بخوابم.
    باشه دخترم. در حالی که زیر لب به اون ساشا فحش میدادم داخل اتاق شدم پسره ی گودزیلای حالا به من میگه خودفروش اگه من حسابت تو رو نرسم بهار نیستم سعی کردم بدون فکر کردن به اون پسره ی بیشعور بخوابم مامان مامان بیدار شو من گشنمه!
    با صدای دورگه شده از خواب نالیدم:
    بچه دو دقیقه بزار بخوابم. مامان پاشو من گشنمه.
    روی تخت نیم خیز شدم و با حرص لب زدم:
    توله سگ به پدرش رفته فقط میخواد من و زجر کش کنه. بعد شستن دست و صورتم ستایش و بغل کردم و به سمت آشپزخونه رفتم با صدای بلندی داد زدم: خاله خاله؟!
    بله دخترم چیشده؟! میز صبحانه آماده اس؟!
    آره دخترم همه سر میزن. همراه ستایش رفتیم سالن غذا خوری با صدای بلندی لب زدم: سلام صبح بخیر!
    مامان نرگس با خوش رویی گفت:
    سلام صبح بخیر دخترم خوب خوابیدی؟! با حرص نگاهی به ستایش انداختم و گفتم: اگه میذاشتن بخوابم آره.
    سرم و بلند کردم که نگاهم به کوه یخ افتاد که مثل برج زهرمار جلوم نشسته بود و با چشمهای سرد و یخیش بهم خیره شده بود
    دلم میخواست چشماش و از کاسه دربیارم مرتیکه گودزیلا

    لینک های دانلود رمان رحم اجاره ای جلد دوم

    جلد دوم رمان رحم اجاره‌ای به زودی در سایت قرار میگیرد. جهت اطلاع از آپدیت ها در کانال تلگرام ما عضو شوید.
    Telegram: @HiltunMag

ارسال دیدگاه

© تمامی حقوق مطالب برای وبسایت هیلتن محفوظ است و هرگونه کپی برداری بدون ذکر منبع ممنوع و شرعا حرام می باشد.
طراحی و کدنویسی : رضا دلیر