دانلود رمان رئیس کارمند مغرور

دانلود رمان رئیس کارمند مغرور

دانلود رمان رئیس کارمند مغرور با لینک مستقیم و فرمت pdf رایگان

دانلود رمان رئیس کارمند مغرور

رمان رئیس کارمند مغرور یک رمان بسیار جالب و پرطرفدار میباشد. هم اکنون میتوانید جهت دانلود رمان رئیس کارمند مغرور با لینک مستقیم و فرمت pdf رایگان بدون سانسور از مجله اینترنتی هیلتن اقدام کنید.

خلاصه و دانلود رمان رئیس کارمند مغرور

داستان در رابطه با کارمندی شیک پوش و رئیسی مغرور است که…

بخش هایی از متن رمان رئیس کارمند مغرور

امروز قراره رئیس جدید شرکت بیاد وای نمیدونی چقدر خوشتیپ لیلی شبیه این بازیگرای خارجیه با لبخند به حرف های طناز داشتم گوش میدادم که با اشتیاق و لب و لوچه ی آویزون داشت از رئیس جدید شرکت حرف میزد که شرکت رو خریده بود و قرار بود به جای رئیس جدید شرکت بیاد تا حالا ندیده بودمش اما تعریفش رو زیاد شنیده بودم اهورا مشایخ کارخونه دار اصیل و معروف که یکی از سر شناس ترین و پولدار ترین آدم های مشهد بود وای رئیس داره میاد!
با شنیدن صدای طناز از افکارم خارج شدم از پشت میز منشی بلند شدم و ایستادم طولی نکشید که قامت رئیس تو قامت در نمایان شد با دیدن شخص روبروم برای یه لحظه حس کردم رنگ از صورتم پرید اون اینجا چیکار میکرد قیم اجباری من!
همه شروع کردند به خوش آمدگویی اما من زبونم بند اومده بود و فقط بهت زده داشتم بهش نگاه میکردم مگه اون اسمش اهورا بود پس چرا من هیچ چیزی درموردش نمیدونستم چرا نمیدونستم اون اهورایی که همه از اصیل بودنش حرف میزدند اینه کسی که طبق وصعیت نامه پدر بزرگش قیم من میشد یه دختر پرورشگاهی بودم من.
سرش رو بلند کرد که نگاهش به من افتاد لحظه ای مکث کرد و با چشمهای نافذش بهم خیره شد
اما خیلی زود نگاهش رو از من گرفت همون نگاهش باعث شده بود ضربان قلبم با شدت شروع کنه به زدن ، با سلقمه ای که طناز بهم زد به خودم اومدم

به سختی نگاهم رو از اهورا گرفتم و سرم رو پایین انداختم واقعا از دیدنش شکه شده بودم با رفتن اهورا به سمت اتاقش همه متفرق شدند نفس راحتی کشیدم اما هنوز ضربان قلبم داشت به شدت میزد وجود اهورا تو این شرکت باعث میشد اعصاب من هم بشدت خورد بشه از اون غرور کاذبش و تعصب خرکیش متنفر بودم!
با شنیدن صدای زنگ تلفن از افکارم خارج شدم و گوشی رو برداشتم که صدای خشک و مردونه اهورا داخل گوشی پیچید:
بیا اتاقم و بدون اینکه منتظر جوابی از جانب من باشه قطع کرد ، نفسم رو پر صدا بیرون دادم و از سرجام بلند شدم کنار اتاقش که رسیدم نفس عمیقی کشیدم و در زدم که صداش بلند شد: بیا داخل
در اتاق رو باز کردم و داخل شدم در رو پشت سرم بستم به سمتش برگشتم و بهش خیره شدم پشت میز نشسته بود با صلابت همیشگیش با صدای رسایی گفتم:
با من کاری داشتید آقای مشایخ!؟ پرونده شرکت هایی که امسال باهاشون قرداد بسته شده همه رو برام بفرست و تموم اطلاعات مهم مربوط به شرکت رو برام ایمیل کن.
باشه آقای مشایخ حتما! اومدم که برم صداش بلند شد من بهت اجازه دادم بری بیرون!؟
با شنیدن این حرفش ایستادم به سمتش برگشتم و با من من گفتم:
من خوب … تا وقتی که بهت اجازه ندادم اجازه ی خروج از اتاق رو نداری فهمیدی!؟
مطیع و سر به زیر جواب دادم:
بله تا پایان ساعت اداری داخل شرکت باش
با شنیدن این حرفش سریع سرم رو بلند کردم جوری که حس کردم گردنم شکست و با صدایی متعجب و شکه گفتم:
چی!؟ خونسرد بهم زل زد و گفت: تا پایان ساعت اداری منتظر بمون با هم میریم خونه واضح حرف زدم فکر نمیکنم نفهم باشی.
با شنیدن این حرفش دندون قروچه ای کردم خودخواه از خودراضی کاش میتونستم حرصم رو سرش رو خالی کنم و یه جواب دندون شکن بهش بدم اما طبق معمول فقط سکوت کردم.

لینک های دانلود رمان رئیس کارمند مغرور

رمان رئیس کارمند مغرور به زودی با فرمت PDF در سایت قرار خواهد گرفت. جهت اطلاع از آپدیت در کانال تلگرامی ما عضو شوید.
Telegram: @HiltunMag

نظرات 0

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *