دانلود رمان شاه شطرنج

دانلود رمان شاه شطرنج

دانلود رمان شاه شطرنج با فرمت PDF و لینک مستقیم رایگان

دانلود رمان شاه شطرنج

رمان شاه شطرنج یک رمان عاشقانه زیبا به قلم پگاه رستمی میباشد.هم اکنون میتوانید جهت دانلود رمان با فرمت PDF و لینک مستقیم رایگان برای گوشی موبایل اندروید, ایفون, کامپیوتر و لپ تاپ از مجله اینترنتی هیلتن اقدام کنید.

خلاصه و دانلود رمان شاه شطرنج

گیرم که باخته ام !!!
اما کسی جرات ندارد به من دست بزند یا از صفحه بازی بیرونم بیندازد .
شوخی که نیست , من شاه شطرنجم !!!
تخریب می کنم آنچه را که نمی توانم باب میلم بسازم .
آرزو طلب نمیکنم، آرزو میسازم .

بخش هایی از متن رمان شاه شطرنج

ﺑﻪ ﺻﻔﺤﻪ ﺷﻄﺮﻧﺞ ﻣﻘﺎﺑﻠﻢ ﺧﯿﺮه ﻣﯽ ﺷﻮم .ﺳﯿﺎه اﯾﻦ ور، ﺳﻔﯿﺪ آن ور .اﻧﮕﺸﺘﻢ را روي ﺳﺮ وزﯾﺮ ﻣﯽ ﮔﺬارم و ﻟﻤﺴﺶ ﻣﯽ ﮐﻨﻢ. -ﺷﻄﺮﻧﺞ ﯾﻪ ﺑﺎزي دو ﻧﻔﺮه ﺳﺖ ﮐﻪ ﻫﺮ ﺑﺎزﯾﮑﻦ، ﯾﻪ ﮔﺮوه ﻣﻬﺮه ﺑﻪ رﻧﮓ ﺳﻔﯿﺪ ﯾﺎ ﺳﯿﺎه داره. ﺳﺮﺑﺎزﻫﺎ را ﻣﯽ ﭼﯿﻨﻢ. -در اﺑﺘﺪا ﮐﻪ ﻣﻬﺮه ﻫﺎ ﭼﯿﺪه ﺷﺪن، ﺑﺎزﯾﮑﻦ ﺳﻔﯿﺪ ﺣﺮﮐﺖ اول رو اﻧﺠﺎم ﻣﯽ ده و ﺑﻌﺪ ﺑﺎزﯾﮑﻦ ﺳﯿﺎه و ﺑﻪ اﯾﻦ ﺗﺮﺗﯿﺐ ﺑﺎزي رو اداﻣﻪ ﻣﯽ دن. . ﻗﺮار ﻣﯽ دﻫﻢh و aرخ ﻫﺎ را در ﺳﺘﻮن -ﻫﺮ ﮔﺮوه ﺷﻮﻧﺰده ﺗﺎ ﻣﻬﺮه داره .ﻫﺸﺖ ﺗﺎ ﺳﺮﺑﺎز، دو ﺗﺎ رخ، دو ﺗﺎ اﺳﺐ، دو ﺗﺎ ﻓﯿﻞ، ﯾﻪ وزﯾﺮ و ﯾﮏ ﺷﺎه! وزﯾﺮ را ﻫﻢ ﺳﺮﺟﺎﯾﺶ ﮔﺬاﺷﺘﻢ. -ﺑﻪ ﻣﻬﺮه ﻫﺎي ﺳﺮﺑﺎز، اﺳﺐ و ﻓﯿﻞ، ﻣﻬﺮه ﻫﺎي ﺳﺒﮏ ﯾﺎ ﮐﻢ ارزش و ﺑﻪ ﻣﻬﺮه ﻫﺎي ﺷﺎه، وزﯾﺮ و رخ، ﻣﻬﺮه ﻫﺎي ﺳﻨﮕﯿﻦ ﯾﺎ ﺑﺎ ارزش ﻣﯽ ﮔﻦ. ﺷﺎه را ﺑﺮﻣﯽ دارم و ﻣﻘﺎﺑﻞ ﭼﺸﻤﺎﻧﻢ ﻣﯽ ﭼﺮﺧﺎﻧﻢ. -ﮐﯿﺶ؛ وﻗﺘﯿﻪ ﮐﻪ ﻣﻬﺮه ﺣﺮﯾﻒ ﺑﺎ ﻗﺮار ﮔﺮﻓﺘﻦ در راﺳﺘﺎي ﺷﺎه ﺗﻮ، اوﻧﻮ ﺗﻬﺪﯾﺪ ﻣﯽ ﮐﻨﻪ. ﭼﺸﻤﮑﯽ ﺑﻪ ﺷﺎه ﺳﻔﯿﺪ ﻣﯽ زﻧﻢ. -ﻣﺎت؛ وﻗﺘﯿﻪ ﮐﻪ ﺷﺎه ﮐﯿﺶ ﻣﯿﺸﻪ و راه ﻓﺮار ﻧﺪاره! ﺷﺎه ﺳﻔﯿﺪ را روي ﺻﻔﺤﻪ ﻣﯽ ﮔﺬارم .ﺑﺎدﮔﯿﺮم را روي ﻣﺎﻧﺘﻮ ﻣﯽ ﭘﻮﺷﻢ و ﮐﻼﻫﺶ را روي ﺳﺮم ﻣﯽ ﮐﺸﻢ .ﮐﻮﻟﯽ ام را روي دوش ﻣﯽ اﻧﺪازم و از ﺧﺎﻧﻪ ﺑﯿﺮون ﻣﯽ روم .اﻣﺮوز ﻣﻦ ﺷﺎه ﺳﯿﺎه ﺷﻄﺮﻧﺠﻢ .ﮐﻤﯿﻦ ﮐﺮده و ﻣﻨﺘﻈﺮ اوﻟﯿﻦ ﺣﺮﮐﺖ ﺣﺮﯾﻒ !ﺷﺎﻫﻢ؛ ﺷﺎﻫﯽ ﮐﻪ ﺷﺎﯾﺪ ﮐﯿﺶ ﺷﻮد، اﻣﺎ ﻣﺎت، ﻫﺮﮔﺰ! اوﻟﯿﻦ ﻗﻄﺮه ﺑﺎران ﮐﻪ ﺑﻪ ﺻﻮرﺗﻢ ﻣﯽ ﺧﻮرد، ﺳﺮم را ﺑﺎﻻ ﻣﯽ ﮔﯿﺮم .آﺳﻤﺎنِ ﮔﺮﻓﺘﻪ و ﺳﯿﺎه، ﻓﻘﻂ ﻣﻨﺘﻈﺮ ﯾﮏ اﺷﺎره ﺑﺮاي ﻏﺮﯾﺪن و ﺑﺎرش اﺳﺖ !ﮐﺎﭘﺸﻨﻢ را ﻣﺤﮑﻢ ﺗﺮ ﺑﻪ دور ﺧﻮدم ﻣﯽ ﭘﯿﭽﻢ و ﺳﺮم را ﺗﺎ ﭼﺎﻧﻪ ﺗﻮي ﮔﺮدن ﻓﺮو ﻣﯽ ﺑﺮم .دوﺑﺎره ﻣﻬﺮه ﻫﺎ را ﻣﯽ ﭼﯿﻨﻢ .ﻣﺮور ﻣﯽ ﮐﻨﻢ .ﺣﺮﮐﺎت ﺣﺮﯾﻒ را ﻣﯽ ﺧﻮاﻧﻢ .ﮐﯿﺶ ﻣﯽ ﺷﻮد اﻣﺎ ﻣﺎت ﻧﻪ !ﺑﺎز ﺑﻪ ﻫﻢ ﻣﯽ رﯾﺰم، ﺑﺎز ﻣﯽ ﭼﯿﻨﻢ، ﮐﯿﺶ ﻣﯽ ﺷﻮم اﻣﺎ ﻣﺎت ﻧﻪ !ﻧﻪ، ﻧﻪ، ﻣﺤﺎل اﺳﺖ .اﯾﻦ ﺑﺎزي ﻣﺴﺎوي ﻧﺨﻮاﻫﺪ ﺷﺪ . اﯾﻦ ﺑﺎزي ﺑﯽ ﺑﺮﻧﺪه ﺗﻤﺎم ﻧﻤﯽ ﺷﻮد .ﺑﺎزﻧﺪه اﯾﻦ ﺑﺎزي ﻣﻦ ﻧﯿﺴﺘﻢ! دوﺑﺎره از ﻧﻮ !ﺷﺎه ﺳﯿﺎه رو ﺑﻪ روي ﺷﺎه ﺳﻔﯿﺪ .وزﯾﺮ دارد .وزﯾﺮ ﻧﺪارم .رخ دارد .رخ ﻧﺪارم .ﺳﺮﺑﺎز دارد .ﺳﺮﺑﺎز ﻧﺪارم .ﻓﯿﻞ دارد .ﻓﯿﻞ ﻧﺪارم! ﭘﻮزﺧﻨﺪ ﻣﯽ زﻧﻢ و زﻣﺰﻣﻪ ﻣﯽ ﮐﻨﻢ: ـ ﻣﻦ ﺑﯽ ﺳﻼح و ﺗﻮ ﻗﺪ ﯾﻪ ﻟﺸﮑﺮي! ﻣﺮور ﻣﯽ ﮐﻨﻢ .ﻣﺮور ﻣﯽ ﮐﻨﻢ ﻫﺰاران ﺑﺎر .رخ و ﻓﯿﻞ و ﺳﺮﺑﺎزاﻧﺶ را ﻣﯽ ﺷﻨﺎﺳﻢ اﻣﺎ از وزﯾﺮ ﺑﯽ ﺧﺒﺮم !ﺧﯿﻠﯽ ﺗﻼش ﮐﺮدم ﺗﺎ ﺷﻨﺎﺳﺎﯾﯽ اش ﮐﻨﻢ اﻣﺎ ﻧﺸﺪ .اﯾﻦ وزﯾﺮ درﺑﺎر را ﻓﻘﻂ ﺑﻪ ﺷﺮط ورود ﺑﻪ ﺑﺎزي ﻣﯽ ﺗﻮان ﺷﻨﺎﺧﺖ و ﺗﻨﻬﺎ ﺧﺪا ﻣﯽ داﻧﺪ ﮐﻪ اﯾﻦ ﺻﻮرﺗﮏ ﻧﺎﺷﻨﺎس ﭼﻘﺪر ﻣﯽ ﺗﻮاﻧﺪ ﺧﻄﺮﻧﺎك ﺑﺎﺷﺪ

لینک های دانلود رمان

نظرات 0

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *